در درگیری با ایران، خطر وقوع یک فاجعه‌ی بزرگ‌تر برای ترامپ وجود دارد

ترجمه این مقاله صرفاً به منظور اطلاع‌رسانی انجام شده و تمامی حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق به “نیشن” است. رانیامدیا تنها نقش مترجم را ایفا کرده و بازنشر این ترجمه به هیچ وجه به معنای تأیید یا پذیرش محتوای آن نیست، لذا این وب‌سایت هیچ‌گونه مسئولیت حقوقی، سیاسی یا ژورنالیستی در قبال محتوای این گزارش و پیامدهای ناشی از استفاده از آن نمی‌پذیرد.

در تاریخ ۲۸ فوریه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، دست به اقدامی زد که به‌درستی می‌توان آن را یک قمار کیهانی توصیف کرد: او که از سوی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و جنگ‌افروزان امنیتی در واشنگتن ترغیب شده بود، یک کارزار هوایی و موشکی شدید علیه ایران آغاز کرد تا به دنبال سرنگونی دولت و نابودی تأسیسات هسته‌ای و توانایی متعارف جنگی آن کشور باشد. ترامپ در حالی شرط خود را بست که نگرانی‌های جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، را درباره خطرات گرفتار آمدن در یک مناقشه طولانی دیگر در خاورمیانه نادیده گرفت. به نظر می‌رسد که ترامپ که ظاهراً از موفقیت حقه خود در ۳ ژانویه در ونزوئلا ـ جایی که نیروهای آمریکایی با حداقل مقاومت، نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور را ربودند ـ سرمست شده بود، تصور می‌کرد که ماجراجویی در ایران نیز به همین روانی پیش خواهد رفت و پاداش‌های حتی بزرگ‌تری به همراه خواهد داشت. او اندکی پس از آغاز جنگ به شبکه سی‌ان‌ان گفت: «خیلی راحت درست می‌شود. درست مثل ونزوئلا پیش می‌رود.»

ترامپ در هر حضور بعدی در برابر مطبوعات اصرار می‌ورزید که جنگ به طرز درخشانی در حال پیروزی است و رهبران ایران (یا باقی‌ماندۀ آنها) آماده هستند تا هر لحظه تسلیم شوند. او در تاریخ اول آوریل به مخاطبان تلویزیونی ملی گفت: «به لطف پیشرفتی که کرده‌ایم، امشب می‌توانم بگویم که در مسیر درست قرار داریم و این کشور از هم پاشیده شده و اساساً دیگر یک تهدید نیست.»

اما این قمار آن‌طور که ترامپ تصور می‌کرد، نتیجه نداد. علیرغم اینکه ایران در عرض تنها پنج هفته هدف ۱۳,۰۰۰ حمله هوایی و موشکی قرار گرفته بود، «از هم پاشیده» نشد، بلکه ثابت کرد که قادر است به تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه خلیج‌فارس حمله کند و ترافیک نفت‌کش‌ها را از طریق تنگه حیاتی هرمز مسدود نماید و بدین ترتیب یک بحران جهانی انرژی را رقم بزند. همچنین ترامپ نتوانسته رهبران بازماندۀ ایران را مجبور کند که در برابر خواسته‌های او برای توقف تمام فعالیت‌های غنی‌سازی هسته‌ای و تسلیم باقی‌ماندۀ ذخایر اورانیوم با غنای بالای کشور تن به تسلیم دهند. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در تاریخ ۲۷ آوریل و در اشاره به مقاومت مستمر تهران در برابر خواسته‌های ترامپ، اعلام کرد: «ایالات متحده از سوی رهبری ایران تحقیر می‌شود.»

تحقیر، البته، وضعیتی است که ترامپ از همه چیز بیشتر از آن بیزار است (منظور برای خودش است، نه برای کسانی که او انتخاب می‌کند تحقیرشان کند). او به دنبال تلافی علیه تمامی آن اعضای کنگره و مقامات دولتی بوده است که به گمان او در تحقیر عمومی ناشی از استیضاح او ـ نه یک بار، بلکه دو بار ـ یا محکوم شدن به جرایم گوناگون نقش داشتند. بنابراین می‌توانیم فرض کنیم که او «تحقیر» را به عنوان پیامد کارش در ایران نخواهد پذیرفت و به دنبال راهی خواهد بود تا تهران را مجبور به پذیرش شرایطش برای تسلیم کند. او در تاریخ ۲ مه در پیامی در شبکه «تروث سوشال» نوشت: «آنها هنوز بهای کافی برای آنچه با بشریت کردند نپرداخته‌اند.» با توجه به اینکه محاصره دریایی کشتیرانی ایران به آن نتیجه نرسیده است، او احتمالاً دوباره تاس‌ها را به هوا خواهد انداخت و حملات نظامی فعال علیه ایران را از سر خواهد گرفت ـ نتیجه‌ای که به یقین برای همۀ طرف‌های درگیر فاجعه‌بار خواهد بود.

جنگ تاکنون

پیش از برآورد هزینه‌های بالقوۀ یک حمله تازه به ایران، مفید است که دستاوردهای دورۀ ۳۸ روزۀ اول عملیات «خشم حماسی» را خلاصه کنیم. چه چیزی به دست آمد و چه چیزی از دست رفت؟

در ستون مثبت ترازنامه، ترامپ می‌تواند ادعای درهم کوبیدن نیروهای متعارف نظامی ایران و آسیب قابل توجه به ظرفیت صنعتی-نظامی آن کشور را داشته باشد. در برگۀ واقعیتی که کاخ سفید در تاریخ ۸ آوریل منتشر کرد، دولت مدعی شد: «نیروهای هوایی ایران عملاً خنثی شده‌اند»، «نیروی دریایی ایران نابود شده است» و «بیش از ۸۵ درصد از پایگاه صنعتی دفاعی رژیم، از جمله اکثر موشک‌های بالستیک، خودروهای پرتابگر و پهپادهای دوربرد تهاجمی آن، نابود شده است.» این امر بدون تردید ضربۀ مهمی به قدرت نظامی ایران وارد می‌کند و آن را حتی در برابر حملات آیندۀ ایالات متحده (و اسرائیل) آسیب‌پذیرتر می‌سازد. (اما از این واقعیت غفلت می‌کند که ایران دارایی‌های غیرمتعارف قابل توجهی دارد، از جمله پهپادهای مرگباری که می‌توانند از پشت یک کامیون پرتاب شوند و اهداف سراسر منطقه خلیج‌فارس را مورد اصابت قرار دهند.)

آنچه به دست نیامد: ترامپ از همان ابتدا اصرار داشت که اهدافش در ایران شامل از کار انداختن (اگر نگوییم حذف کامل) دولت و ریشه‌کن کردن دائمی ظرفیت ساخت سلاح هسته‌ای آن کشور است. او در ۲۸ فوریه و هنگام اعلام آغاز «خشم حماسی» گفت: «ما اطمینان خواهیم داد که ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند.» هنگامی که حملات ایالات متحده پایان یافت، به مردم ایران گفت: «کنترل دولت خود را به دست بگیرید. این به خود شماست که آن را به دست آورید.» اما هنوز هیچ یک از این اهداف محقق نشده است. دولت/نظامی ایران همچنان در قدرت باقی است و دانش هسته‌ای آن نیز بدون کاهش باقی مانده است، هرچند بسیاری از تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم بالای زمینی آن در جریان عملیات «چکش نیمه‌شب» در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ آسیب دیده یا نابود شدند. از همه مهم‌تر، هنوز گمان می‌رود که ایران حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارد – مقداری که به باور برخی کارشناسان، در صورت ارتقا به اورانیوم با غنای ۹۰ درصد برای ساخت چندین کلاهک هسته‌ای کافی است – که گفته می‌شود در حدود دوازده قوطی، در مجتمع زیرزمینی نزدیک اصفهان که در آن عملیات ژوئن ۲۰۲۵ به شدت بمباران شد، نگهداری می‌شود. ترامپ خواسته است که ایرانیان این قوطی‌ها را به ایالات متحده تحویل دهند و تعهد کنند که به مدت ۲۰ سال یا بیشتر از غنی‌سازی اورانیوم دست بکشند، اما رهبری ایران تا کنون از انجام هر دو خودداری کرده است.

آنچه از دست رفت: تهیۀ یک گزارش کامل از تلفات «خشم حماسی» – برای ایران، ایالات متحده و جهان – احتمالاً سال‌ها طول خواهد کشید، اما در اینجا به برخی داده‌های کلیدی اشاره می‌شود. برای ایرانیان، این جنگ کاملاً ویرانگر بوده است. به گفتۀ کاخ سفید، ایالات متحده در دورۀ ۳۸ روزۀ اول «خشم حماسی» به ۱۳,۰۰۰ هدف در ایران حمله کرد، از جمله بیش از ۲,۰۰۰ هدف «فرماندهی و کنترل» و ۱,۴۵۰ هدف «پایگاه دفاعی و صنعتی». گفته می‌شود که همۀ اینها اهداف نظامی یا رژیمی مشروعی بوده‌اند، اما گزارش‌هایی در نشریاتی مانند نیویورک تایمز و منابع دیگر ادعا می‌کنند که بسیاری از آنها در واقع سازه‌های غیرنظامی شامل مدارس، مساجد، بیمارستان‌ها و ساختمان‌های آپارتمانی بوده‌اند. بنابراین جای تعجب نیست که بسیاری از تلفات جنگ غیرنظامی بوده‌اند: به گزارش «فعالان حقوق بشر در ایران»، یک سازمان غیردولتی مستقر در ایالات متحده، ۳,۶۳۶ ایرانی در جریان جنگ جان باختند که شامل ۱,۷۰۱ غیرنظامی، ۱,۲۲۱ پرسنل نظامی و ۷۱۴ نفر با وضعیت طبقه‌بندی‌نشده می‌شود.

در سمت آمریکایی‌ها، تلفات انسانی تا کنون به ۱۴ پرسنل نظامی کشته و حدود ۳۰۰ زخمی محدود شده است – رقمی نسبتاً اندک در مقایسه با تلفات ایران، اما با این حال دردناک. ایرانیان همچنین توانستند آسیب قابل توجهی به پایگاه‌ها و دارایی‌های نظامی ایالات متحده در منطقه وارد کنند. تحقیقی از شبکه سی‌ان‌ان «تخریب بی‌سابقه» تأسیسات آمریکایی را نشان داده است، از جمله نابودی تأسیسات متعدد راداری و دیگر امکانات حیاتی. یک حمله ایرانی در پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در عربستان سعودی، یک فروند هواپیمای دفاع هوایی E-3 سنتری به ارزش نیم میلیارد دلار را نابود کرد. به علاوه، پنتاگون در دفاع در برابر این حملات، سهم قابل توجهی از رهگیرهای گران‌قیمتی را مصرف کرد که برای یک جنگ احتمالی با چین یا روسیه ذخیره کرده بود، از جمله بیش از ۱,۲۰۰ موشک دفاع هوایی پاتریوت.

سایر کشورهای منطقه نیز به دلیل حملات ایالات متحده و اسرائیل و تلافی‌جویانه ایران، تلفات جانی قابل توجه و تخریب اموال را متحمل شده‌اند. دست کم ۲,۵۰۰ نفر (و احتمالاً بسیار بیشتر) در لبنان در جریان کارزار مداوم اسرائیل علیه حزب‌الله جان باخته‌اند و حدود چهار ده ساکن اسرائیل و سه ده ساکن کشورهای عربی حوزه خلیج در اثر حملات پهپادی و موشکی ایران جان باختند. بسیاری از بلوک‌های آپارتمانی و جوامع کشاورزی در جنوب لبنان نیز بر اثر بمباران اسرائیل نابود شدند، در حالی که تأسیسات انرژی در سراسر منطقه خلیج فارس بر اثر حملات ایران آسیب دیده‌اند. قابل‌توجه‌ترین نمونه در این زمینه، آسیب به تأسیسات گاز طبیعی مایع «راس لفان» در قطر است که دو زنجیرۀ تولید گاز طبیعی مایع را از کار انداخت و ساخت آنها ۲۶ میلیارد دلار هزینه داشته است.

موفقیت ایران در مسدود کردن ترافیک نفت‌کش‌ها از طریق تنگه هرمز به طور مؤثر یک‌پنجم عرضه روزانۀ نفت و گاز طبیعی مایع جهان را متوقف کرده است و باعث ایجاد کمبود شدید انرژی در آسیا و بسیاری از نقاط دیگر جهان شده است. در فیلیپین، فردیناند مارکوس جونیور، رئیس‌جمهور، «وضعیت اضطراری ملی انرژی» اعلام کرده و به سازمان‌های دولتی دستور داده است که هفتۀ چهار روزه را اتخاذ کنند. سایر کشورهای آسیایی مدارس و کارخانه‌ها را تعطیل کرده یا هفته‌های کاری خود را کوتاه کرده‌اند و برخی، مانند کره جنوبی، برای آرام کردن مصرف‌کنندگان ناراضی، قیمت سوخت را سقف‌گذاری کرده‌اند. بسته شدن تنگه همچنین دسترسی به منابع حیاتی سوخت جت و کودهای شیمیایی خلیج را مسدود کرده و باعث لغو گسترده پروازها و افزایش قیمت مواد غذایی در سراسر کره زمین شده است. حتی ایالات متحده نیز برخی پیامدها را تجربه کرده است: قیمت بنزین اکنون در بالاترین حد خود در چهار سال اخیر است، در حالی که افزایش هزینه سوخت جت باعث تعطیلی خط هوایی اسپیریت و از دست رفتن ۱۷,۰۰۰ شغل شد.

آتش دور بعد

به باور من، ثبت تمام این تلفات برای در نظر گرفتن این نکته مهم است که با یک دور دیگر از درگیری چه چیزی به خطر می‌افتد. دورۀ اول عملیات «خشم حماسی» بخش زیادی از زیرساخت‌های نظامی و صنعتی-نظامی ایران را نابود کرد و تحویل انرژی از خلیج به کشورهای سراسر جهان را مختل نمود. در مرحلۀ بعد چه اتفاقی ممکن است رخ دهد؟

بیایید با گزینه‌های بالقوۀ نظامی ترامپ شروع کنیم. تا جایی که از بیرون کاخ سفید می‌توان تعیین کرد، ترامپ می‌تواند یک یا چند مورد از اقدامات زیر را دستور دهد: (۱) یک دور دیگر از حملات هوایی و موشکی تنبیهی، با هدف در هم کوبیدن آنچه از توان اقتصادی و صنعتی ایران باقی مانده است؛ (۲) ناوگان حفاظت دریایی برای شناورهایی که سعی در عبور از تنگه هرمز دارند و/یا یک حمله زمینی به سمت ایرانی تنگه؛ (۳) یک عملیات نیروهای ویژه برای تصاحب قوطی‌های اورانیوم با غنای بالا که در آن کوه نزدیک اصفهان دفن شده است.

از سرگیری حملات هوایی و موشکی ایالات متحده به ایران به یقین منجر به افزایش تلفات انسانی، شاید به مراتب بیشتر از قبل، خواهد شد. ترامپ بارها تهدید کرده است که زیرساخت‌های اقتصادی و حمل و نقل ایران را نابود می‌کند، اقدامی که بدون شک به تلفات غیرنظامی گسترده و رنج فراگیر منجر خواهد شد. او در تاریخ اول آوریل تهدید کرد: «ما آنها را به عصر حجر باز خواهیم گرداند، به همان جایی که تعلق دارند.» هرچند این اقدام برای ساکنان کاخ سفید ممکن است رضایت‌بخش به نظر برسد، ایالات متحده را به یک طردشدۀ جهانی تبدیل خواهد کرد، درست همان طور که سطح‌سازی غزه توسط اسرائیل آن نتیجه ناخواسته را ایجاد کرده است.

به علاوه، هرگونه چنین اقدامی به یقین بارانی تازه از حملات پهپادی و موشکی ایران به زیرساخت‌های حیاتی در سراسر منطقه خلیج فارس را بر خواهد انگیخت و تضمین می‌کند که بحران کنونی انرژی برای مدت زمان نامحدودی تداوم یابد، تورم در سراسر جهان افزایش یابد و رشد جهانی به کمتر از یک حرکت آهسته کاهش پیدا کند – اگر نه اینکه به سمت نزول حرکت کند.

استفاده از کشتی‌های نیروی دریایی ایالات متحده برای اسکورت نفت‌کش‌ها و کشتی‌های گاز طبیعی مایع از طریق تنگه هرمز ممکن است راه‌حلی ساده برای همه این مسائل به نظر برسد، اما هرگونه چنین اقدامی به یقین ضدحملات متعددی از سوی ایران را بر خواهد انگیخت، از جمله حملات موشکی و پهپادی توسط نیروهای ساحلی و حملات بزن و در روی نیروهای به اصطلاح «ناوگان زنبور» ایران متشکل از قایق‌های توپدار کوچک مسلح به موشک. اسکورت‌های دریایی ممکن است به تعداد انگشت‌شماری کشتی اجازه عبور دهند، اما تصور اینکه این امر باعث شود بیشتر صاحبان کشتی‌ها دست به چنین سفری بزنند دشوار است، که این امر تداوم کمبود عرضه نفت را تضمین می‌کند. هرگونه تلاش برای مقابله با این خطرات از طریق اشغال فیزیکی سمت ایرانی تنگه هرمز به یقین حتی مخاطره‌آمیزتر خواهد بود. صرف جابجایی نیروهای ارتش و تفنگداران دریایی به مواضع مقابل این اهداف، نیروهای آمریکایی را در معرض آتش سنگین دشمن قرار می‌دهد، و هرگونه پیاده شدن در ساحل بدون شک حتی مخاطره‌آمیزتر خواهد بود. به علاوه، برای اطمینان از عبور امن از طریق تنگه، چنین عملیاتی احتمالاً به حضور نظامی بلندمدت ایالات متحده نیاز خواهد داشت که تلفات بیشتری را به دنبال خواهد داشت و این کشور را دقیقاً در همان نوع «مرداب» خاورمیانه‌ای گرفتار می‌کند که ترامپ وعده داده بود هرگز اجازه وقوع آن را ندهد.

حتی مخاطره‌آمیزتر خواهد بود تلاش برای تصاحب قوطی‌های اورانیوم با غنای بالا که در زیر هزاران تن آوار در یک مجتمع کوهستانی نزدیک اصفهان دفن شده‌اند، مکانی که در فاصله ۴۹۲ مایل (حدود ۷۹۲ کیلومتر) جاده‌ای از نزدیکترین بندر در خط ساحلی خلیج‌فارس قرار دارد. برای دستیابی به این اورانیوم، ایالات متحده احتمالاً نیاز خواهد داشت ۱,۰۰۰ نفر یا بیشتر از اپراتورهای نیروهای ویژه را به همراه یگان‌های تخصصی برای حفاری در میان آوار و خارج کردن بی‌خطری قوطی‌ها، که در صورت حمل نادرست می‌توانند تشعشعات قابل توجهی آزاد کنند، با هواپیمابرد منتقل کند تا منطقه را تأمین کنند. این نیروها در هوا و روی زمین احتمالاً زیر حملات مستمر ایران قرار خواهند گرفت که به طور بالقوه منجر به تلفات سنگین آمریکایی‌ها می‌شود – ناگفته نماند یک فاجعه رادیواکتیو.

شرط باخت-باخت

تصور اینکه هیچ یک از این سناریوها به گونه‌ای پیش برود که به منافع بلندمدت ایالات متحده کمک کند، دشوار است. به احتمال زیاد هیچ یک از آنها منجر به ازسرگیری سریع کشتیرانی نفت و گاز از طریق تنگه هرمز نخواهد شد، و هرگونه حمله به زیرساخت نفتی ایران – همانطور که ترامپ در تاریخ ۳۰ مارس تهدید کرد – عرضۀ بلندمدت نفت را بیش از پیش کاهش می‌دهد و تضمین می‌کند که بحران انرژی برای سال‌های آینده ادامه یابد.

اگرچه ایالات متحده نسبت به بحران فوری نسبتاً مصون است، با توجه به اینکه این کشور سهم زیادی از نفت و گازی که مصرف می‌کند را خود تولید می‌کند، اما از امواج شوک اقتصادی که اکنون در سراسر کره زمین در حال گسترش است مصون نیست. با افزایش هزینه‌های غذا و انرژی، تورم رشد خواهد کرد و فعالیت اقتصادی کند می‌شود، افراد بیشتری بیکار می‌شوند و سختی بیشتری برای آمریکایی‌های فقیر و طبقه متوسط به وجود می‌آید. اینکه این وضعیت چگونه در انتخابات میان‌دوره‌ای خود را نشان دهد، مشخص نیست، اما برای نمایندگان جمهوری‌خواه فعلی، نوید خوبی ندارد.

افزایش درگیری همچنین مستلزم صرف بیشتر تجهیزات نظامی حیاتی ایالات متحده، به ویژه موشک‌های هدایت‌شونده دقیقی است که در هر جنگ آینده با چین یا روسیه مورد نیاز خواهد بود. اعضای هر دو حزب در کنگره متعهد شده‌اند که تأمین مالی برای تکمیل سریع ذخایر موشکی آمریکا را انجام دهند، اما احتمالاً چندین سال طول خواهد کشید تا تمام سلاح‌هایی که در مناقشه ایران مصرف شده است جایگزین شود. یک مناقشۀ طولانی همچنین مستلزم حضور مستمر یگان‌های تخصصی جمع‌آوری اطلاعات، دفاع هوایی و پشتیبانی رزمی در خاورمیانه خواهد بود که توانایی‌های نظامی ایالات متحده در شرق آسیا و اروپا را بیش از پیش تحلیل می‌برد. از منظر ژئوپلیتیک، این تنها می‌تواند به معنای کاهش توانایی ایالات متحده برای بازدارندگی از ماجراجویی‌های آیندۀ چین و روسیه باشد – مثلاً، در قبال جمهوری‌های حوزه بالتیک، تایوان، یا کشورهای هم‌مرز با دریای چین جنوبی.

از هر زاویه‌ای که به آن نگاه کنید، ترامپ هنگامی که جنگ با ایران را برافروخت، تصمیم بسیار بدی گرفت – برای این کشور، برای جهان و برای حزب خودش. او اکنون در آستانۀ دوچندان کردن قمار روی قضاوت نادرست خود، با از سرگیری یا تشدید درگیری، قرار دارد. به احتمال زیاد ترامپ یکی از بارزترین قربانیان چنین اقدامی خواهد بود – از نظر شهرت، اگر هیچ چیز دیگر – اما به احتمال زیاد هر کس روی کره زمین به یک شکل یا شکل دیگر رنج خواهد برد، و برخی به طرز فجیعی.

مطلب قبلیWhite House and the Forty Thieves
مطلب بعدیتجارت نفت و گاز پس از جنگ با ایران دیگر هرگز مثل قبل نخواهد شد