در ماه اوت، تنها چند روز پس از آن‌که «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور ایالات متحده، «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهور روسیه را در اجلاسی در آلاسکا پذیرا شد، تصویری چشمگیر از کاخ سفید منتشر شد. «ولودیمیر زلنسکی» رئیس‌جمهور اوکراین، با شتاب خود را به واشنگتن رسانده بود تا حمایت آمریکا از دفاع اوکراین در برابر تجاوز روسیه را تقویت کند. اما زلنسکی تنها نبود: در دیدار او با ترامپ، رهبران فنلاند، فرانسه، آلمان، ایتالیا و بریتانیا، به‌همراه دبیرکل اروپایی ناتو و رئیس کمیسیون اروپا نیز حضور داشتند.

عکس گروهی این جمع، در نوع خود تصحیحی بود بر تصاویری که از خوش‌وبش گرم ترامپ و پوتین در «انکوریج» منتشر شده بود. تصمیم رهبران اروپایی برای همراهی با زلنسکی ترکیبی از شجاعت و عمل‌گرایی بود. برای آنان آسان‌تر بود که ترامپ را به‌خاطر دعوت از پوتین به خاک آمریکا محکوم کنند، یا یک نشست متقابل در اروپا برگزار کرده و از خفت سیاسی احتمالی ادای احترام در دفتر بیضی شکل بپرهیزند.

اما آن گزینه‌ها مستلزم این بود که رهبران اروپایی باور داشته باشند می‌توانند بدون قدرت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک ایالات متحده، از پیروزی روسیه در اوکراین جلوگیری کنند و امنیت کشورهای خود را تضمین نمایند. و آنان می‌دانند که چنین چیزی ممکن نیست. بنابراین از نقاط قوت خود استفاده کردند — نزدیکی ایدئولوژیک «جورجیا ملونی» نخست‌وزیر ایتالیا با ترامپ، تماس‌های نسبتاً مکرر «کیر استارمر» نخست‌وزیر بریتانیا با او، و رابطه‌ی خاص «الکساندر استاب» رئیس‌جمهور فنلاند با ترامپ (که بخشی از آن به مهارت بالای او در بازی گلف برمی‌گردد) — تا رئیس‌جمهور غیرقابل پیش‌بینی آمریکا را با ظرافت، تشویق و فشار در مسیر درست راهبردی قرار دهند.

نتیجه‌ی این تلاش‌ها توافقی بود برای ارسال سامانه‌های پیشرفته‌ی تسلیحاتی آمریکا به اوکراین از طریق خریدهای ناتو، و حتی ترامپ در حال بررسی درخواست کی‌یف برای موشک‌های «تام‌هاوک» بود.

برای رهبران اروپایی، این تلاش مشترک برای ترغیب ترامپ به پایبندی به متحدان ایالات متحده — و به نظام اتحادهایی که خود آمریکا ساخته — تفاوتی چشمگیر با نخستین دوره‌ی ریاست‌جمهوری او داشت. در آن زمان، رهبران اروپایی در بهترین حالت نقش‌های فرعی داشتند: رأی‌دهندگان‌شان از ترامپ بیزار بودند، و خُلق و خوی شخصی آن‌ها توان ایجاد ارتباط با او را محدود می‌کرد.

در حالی که اروپایی‌ها در این زمینه دست‌وپا می‌زدند، نقش اصلی «مدیریت ترامپ» در میان شبکه‌ی متحدان آمریکا را رهبران آسیایی بر عهده گرفتند — و در رأس آنان «شینزو آبه»، نخست‌وزیر وقت ژاپن، که این نقش را استادانه ایفا می‌کرد.

عکسی مشهور از اجلاس گروه هفت در کبک در سال ۲۰۱۸، به‌خوبی روش آبه را نشان می‌دهد. در آن عکس، «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان به‌صورت عتاب‌آمیز در برابر ترامپ ایستاده، در حالی که «امانوئل مکرون» رئیس‌جمهور فرانسه و «ترزا می» نخست‌وزیر بریتانیا، پشت سر مرکل صف کشیده‌اند. در همین حال، آبه با چهره‌ای متأثر در کنار ترامپ ایستاده، حرکات بدن او را تقلید می‌کند و شاید به‌دنبال فرصتی است تا تنش را کاهش دهد.

تیم ترامپ در سال ۲۰۱۷ بدون هیچ طرح مشخصی برای سیاست آسیایی خود به قدرت رسید، و آبه به آن‌ها کمک کرد تا چارچوب «هند-آرام آزاد و باز» ژاپن را بپذیرند. وقتی ترامپ تهدید کرد که «آتش و خشم» بر سر کره‌شمالی فرو خواهد ریخت، آبه حمایت ژاپن را وعده داد — اما به‌طور خصوصی شرایطی را افزود که مشخص می‌کرد در چه وضعیتی باید از زور استفاده شود.

در حالی که بسیاری از رهبران جهان از رویارویی با رئیس‌جمهور دمدمی آمریکا پرهیز می‌کردند، آبه در طول دوره‌ی نخست ترامپ ۲۰ دیدار، ۳۲ تماس تلفنی و پنج دور بازی گلف با او داشت. یکی از دیپلمات‌های ژاپنی با شوخی گفت: «در واقع بیست نشست نبود — بلکه همان یک نشست بود که بیست بار تکرار شد!»

آبه درک کرده بود که قدرت آمریکا برای منافع ژاپن حیاتی است و با موفقیت چشمگیری در جهت‌دهی به آن کوشید. در طول نخستین دوره‌ی ترامپ، رهبران آسیایی از الگوی آبه پیروی کردند.

«نارندرا مودی» نخست‌وزیر هند، ترامپ را متقاعد کرد تا در سال ۲۰۱۹ در تگزاس همراه او در گردهمایی ۵۰ هزار نفری هندی‌تباران آمریکا شرکت کند — مراسمی که با عنوان «Howdy Modi» برگزار شد. «اسکات موریسون» نخست‌وزیر استرالیا و سفیرش در واشنگتن «جو هاکی»، روابط نزدیکی با «مایک پنس» معاون رئیس‌جمهور و تیم امنیت ملی ترامپ برقرار کردند تا در زمینه‌ی چین و تعامل با اقیانوس آرام جنوبی هم‌راستا بمانند. حتی «مون جه-این» رئیس‌جمهور کره‌جنوبی — که از جناح چپ سیاسی می‌آمد و در ظاهر شریکی بعید برای ترامپ بود — نیز به‌منظور تشویق دیپلماسی با کره‌شمالی، به سمت رئیس‌جمهور آمریکا متمایل شد.

اما در دوره‌ی دوم ترامپ، رهبران آسیایی در مدیریت روابط متحدانه‌ی خود با او دچار مشکل شده‌اند. هیچ‌کس قدم پیش نگذاشته تا جای خالی آبه را پر کند؛ کسی که در سال ۲۰۲۰ به‌دلیل بیماری استعفا داد و در ۲۰۲۲ ترور شد.

این امر از چند جهت شگفت‌آور است. نخست آن‌که در برخی زمینه‌ها، رویکرد کنونی ترامپ به منطقه، بیش از دوره‌ی نخست او به یک سیاست «آسیا اول» شباهت دارد. علاوه بر این، نظرسنجی‌های سال ۲۰۲۴ نشان داد که در استرالیا، هند، ژاپن و کره‌جنوبی، مردم در ابتدا نسبت به بازگشت ترامپ بسیار کم‌تر از اروپاییان نگران بودند.

همچنین، کم‌تحرکی رهبران آسیایی را نمی‌توان به موقعیت سیاسی آنان نسبت داد. رهبران اروپایی در وضعیت سیاسی بهتری نسبت به گذشته یا نسبت به رهبران آسیایی نیستند: میزان محبوبیت «استارمر» پایین است، «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان نیز همین‌طور، و «مکرون» به سختی در قدرت مانده است.

هرچند انگیزه‌ی رهبران اروپایی برای حفظ رابطه‌ی فراآتلانتیکی به‌دلیل جنگ اوکراین بیشتر است، این امر به‌تنهایی نمی‌تواند رویکرد منفعلانه‌ی رهبران آسیایی را توضیح دهد، به‌ویژه با توجه به تهدید روزافزون نظامی و اقتصادی چین.

با از دست دادن «نجواگر ترامپ» خود یعنی آبه، آسیا در رابطه با ایالات متحده اندکی سرگردان به‌نظر می‌رسد.

ممکن است این نقش توسط رهبر تازه‌منتخب ژاپن، «سانائه تاکایچی» — شاگرد آبه که در بسیاری از دیدگاه‌ها با او هم‌نظر است — ایفا شود، هرچند آینده‌ی سیاسی او پس از جدایی شریک اصلی ائتلاف حزبش در ۱۰ اکتبر، نامعلوم شده است.

اما تاکنون در دوره‌ی دوم ترامپ، هیچ متحد آسیایی نتوانسته ارتباطی با رئیس‌جمهور آمریکا برقرار کند که قابل‌مقایسه با رابطه‌ی آبه باشد. در نتیجه، راهبرد آمریکا در آسیا درهم‌ریخته باقی مانده، و رهبران آسیایی از مزایای کامل مشارکت آمریکا — از جمله امنیت بیشتر در برابر چین — بی‌بهره‌اند.

آبه‌ای در کار نیست

در محافل خصوصی، یکی از عواملی که مقام‌های آسیایی بارها برای توضیح کم‌تحرکی اخیر خود ذکر می‌کنند، روند تصمیم‌سازی در دولت دوم ترامپ است—روندی که به‌مراتب آشفته‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از دوره‌ی اول اوست.

در آن زمان، رهبران منطقه می‌توانستند روی شرکای قابل اعتماد و بانفوذی در داخل دولت آمریکا حساب کنند—چهره‌هایی چون اچ. آر. مک‌مستر مشاور امنیت ملی، مایک پمپئو وزیر خارجه، و مت پاتینگر که در شورای امنیت ملی سمت مدیر ارشد آسیا را داشت.

اما این بار، به‌دلیل پاک‌سازی‌های دوره‌ای دولت ترامپ از آنچه «جهانی‌گرایان» می‌خواند و نیز نقش کمرنگ‌تر شورای امنیت ملی، متحدان آمریکا دیگر نمی‌دانند در چه موضوعی باید به چه کسی تکیه کنند—یا چه زمانی مسئولان واشنگتن می‌توانند بدون دانستن موضع شخص ترامپ دست به ابتکار عمل بزنند.

سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ نیز رهبران آسیایی را بیش از تهدیدهایش درباره‌ی جنگ یا صلح با کره شمالی، به‌شدت نگران کرده است.
برای مثال:

  • استرالیا می‌تواند با تعرفه‌های ۱۰ درصدی وضع‌شده کنار بیاید، اما تهدید ترامپ به اعمال تعرفه‌ی ۲۰۰ درصدی بر داروهای تولیدی آمریکا—در صورت پرداخت نکردن سهم بیشتر از سوی استرالیا برای خرید داروهای آمریکایی—یک مسئله‌ی سیاسی انفجاری در کانبراست.
  • توکیو با اکراه، تعرفه‌ی ۱۵ درصدی بر صادرات ژاپن به آمریکا را پذیرفته، اما احتمال تعرفه‌ی ۱۰۰ درصدی بر نیمه‌هادی‌ها که ترامپ مطرح کرده، برای شرکت‌های ژاپنی فاجعه‌بار خواهد بود.
  • در هند نیز نارضایتی و سردرگمی عمیقی وجود دارد؛ چرا که باید تعرفه‌ی ۵۰ درصدی بابت خرید نفت روسیه بپردازد، در حالی‌که ترامپ در آلاسکا پوتین را در آغوش گرفته و حتی تهدید تحریم‌های جدید علیه مسکو را کنار گذاشته است.

علت اینکه این نارضایتی‌ها هنوز به تلاش جدی‌تری برای مهار ترامپ منجر نشده، در هر کشور متفاوت است.

در ژاپن، مشکل اصلی ضعف سیاسی حزب حاکم لیبرال‌دموکرات است.
با وجود نارضایتی از تعرفه‌ها و نظرسنجی‌هایی که نشان می‌دهد تنها ۱۶ درصد مردم ژاپن به ترامپ اعتماد دارند، حمایت از اتحاد آمریکا–ژاپن همچنان بیش از ۹۰ درصد است؛ چون جامعه‌ی ژاپن احساس می‌کند تهدید چین مشترک است.

اگر مردم بتوانند، ترجیح می‌دهند دوباره از الگوی آبه پیروی کنند—اما هیچ‌کس با قدرت سیاسی و هوشمندی او سر برنیاورده است.

شیگرو ایشیبا، نخست‌وزیر پیشین، در فوریه در دیداری با ترامپ پیشرفت‌هایی داشت، اما آن دستاوردها با تعرفه‌های جدید آمریکا و ضعف موقعیت او در حزبش از بین رفت. در نهایت، او در اوایل سپتامبر استعفا داد و انتخابات اکتبر را کلید زد.

جانشین او، سانائه تاکایچی، سیاستمداری محافظه‌کارتر است که رویکردی «ژاپن‌محور» دارد و دیدگاه‌های تندی نسبت به چین دارد—مواضعی که احتمالاً برای دولت ترامپ جذاب است. اما از سوی دیگر، ترامپ در آستانه‌ی سفر برنامه‌ریزی‌شده‌ی خود به پکن در سال ۲۰۲۶، در حال نرم کردن موضعش نسبت به چین است و به توافقی تجاری با شی جین‌پینگ امیدوار است.

اگر تاکایچی نخست‌وزیر شود، احتمالاً نخستین دیدار او با ترامپ در هفته‌های آینده در حاشیه اجلاس APEC در کره جنوبی برگزار خواهد شد. او باید همانند آبه، ترامپ را درباره‌ی خطرات چین هشدار دهد—اما چنین هشداری در شرایط تغییر اولویت‌های ترامپ، ریسکی سیاسی برای او محسوب می‌شود.

اگر ترامپ او را کنار بگذارد و روابطش را با پکن در اولویت بگذارد، تاکایچی در داخل ژاپن آسیب سیاسی جدی خواهد دید.
اما اعلامیه‌ی پکن در ۹ اکتبر مبنی بر گسترش محدودیت‌های صادرات فلزات خاکی کمیاب—که برای صنایع فناوری حیاتی‌اند—پاسخی تند از سوی ترامپ برانگیخت. او تهدید کرد تعرفه‌ی ۱۰۰ درصدی بر واردات چین اعمال می‌کند و حتی گفت ممکن است دیدار برنامه‌ریزی‌شده‌اش با شی در اجلاس APEC را لغو کند.

ترامپ قرار است در پایان اکتبر به ژاپن سفر کند، و تاکایچی ممکن است بتواند از این تنش تازه بین ترامپ و شی به سود خود استفاده کند—اما تنها در صورتی که ابتدا بتواند وضعیت سیاسی خود را در داخل کشور سر‌و‌سامان دهد.

در استرالیا، روابط نزدیک کانبرا با واشنگتن در سال‌های اخیر با نوعی سردی محتاطانه روبه‌رو شده است.
نخست‌وزیر فعلی، پیتر داتن، در ظاهر سیاست خارجی مشابهی با سلفش اسکات موریسون دارد و از اتحاد امنیتی «آکوس» میان آمریکا، بریتانیا و استرالیا حمایت می‌کند.
اما از همان آغاز دولت دوم ترامپ، وقتی رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی‌اش در جمع هواداران خود استرالیا را «سواری‌گیر رایگان» از چتر دفاعی آمریکا نامید و آن را تهدید به تعرفه کرد،
داتن تصمیم گرفت از تقابل مستقیم پرهیز کند.

به‌جای آن، او در ظاهر به همکاری ادامه داد—مثلاً با اعلام افزایش بودجه‌ی دفاعی و مشارکت در رزمایش‌های مشترک—اما در عمل، تماس‌های سطح بالا با واشنگتن به‌طور محسوسی کاهش یافت.
سفر برنامه‌ریزی‌شده‌ی او به واشنگتن در سپتامبر لغو شد، و تنها سفیر استرالیا در واشنگتن، کوین راد، در سطحی پایین‌تر در گفت‌وگوها حضور داشت.
برخی تحلیلگران استرالیایی معتقدند که داتن می‌ترسد هرگونه رویارویی آشکار با ترامپ باعث شود رئیس‌جمهور آمریکا در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۶ از مخالفان داخلی او حمایت کند.

با این حال، در استرالیا نگرانی جدی درباره‌ی تأثیر اقتصادی تعرفه‌های آمریکا بر صنایع معدنی و دارویی کشور وجود دارد.
داتن تلاش کرده از طریق کانال‌های غیررسمی با مشاوران اقتصادی ترامپ ارتباط برقرار کند، اما نتیجه‌ی ملموسی به دست نیاورده است.
به گفته‌ی یکی از دیپلمات‌های ارشد در کانبرا، «هیچ‌کس در این دولت نمی‌داند دقیقاً با چه کسی باید درباره‌ی تعرفه‌ها مذاکره کند. تصمیمات در توییت‌ها اعلام می‌شوند، نه در جلسات رسمی.»

در کره‌جنوبی، وضعیت حتی بغرنج‌تر است.
رئیس‌جمهور یون سوک-یول، که در سال ۲۰۲۲ با شعار احیای روابط سنتی با آمریکا به قدرت رسید، اکنون خود را در موقعیتی دشوار می‌بیند.
او در ابتدا سعی کرد از طریق همکاری‌های نظامی نزدیک‌تر و مواضع سخت‌گیرانه‌تر در برابر چین، روابطی قوی با دولت ترامپ برقرار کند.
اما تهدید ترامپ مبنی بر افزایش ۴۰۰ درصدی سهم سئول در هزینه‌های استقرار نیروهای آمریکایی در شبه‌جزیره، باعث شوک گسترده‌ای در افکار عمومی کره شد.

در نتیجه، دولت یون از بیم بی‌ثباتی سیاسی داخلی، لحن خود را نسبت به ترامپ نرم کرده و تمرکز خود را بر همکاری‌های سه‌جانبه با ژاپن و آمریکا گذاشته است.
با این حال، پس از کناره‌گیری اجباری شیگرو ایشیبا از نخست‌وزیری ژاپن، این محور سه‌جانبه عملاً تضعیف شده و کره‌جنوبی اکنون بیش از پیش احساس انزوا می‌کند.

یکی از مشاوران ارشد در دفتر ریاست‌جمهوری کره‌جنوبی به رسانه‌ها گفته بود:
«آبه در گذشته می‌توانست ترامپ را قانع کند، چون زبانش را بلد بود—هم زبان سیاسی، هم زبان شخصی او را. ما در سئول هنوز چنین فردی نداریم.»

در هند، روابط با واشنگتن از زمان نخست‌وزیری مودی همچنان گرم است، اما همزمان به شدت پیچیده و پرتنش شده است.
مودی در سال ۲۰۱۹ یکی از معدود رهبرانی بود که با موفقیت توانست ترامپ را به تظاهرات عظیم «Howdy, Modi» در تگزاس بیاورد و از آن برای نمایش اتحاد دو کشور بهره ببرد.
اما اکنون، در دور دوم ترامپ، روابط شخصی آن‌ها سردتر شده است.

ترامپ آشکارا از حجم صادرات هند به آمریکا انتقاد کرده و گفته است:
«هند کشور بسیار خوبی است، اما آنها از ما بیشتر می‌گیرند تا بدهند.»
او با اعمال تعرفه‌های جدید بر فولاد، دارو و کالاهای فناوری هند، فشار اقتصادی شدیدی ایجاد کرده و در عین حال از دهلی‌نو خواسته روابطش با روسیه را کاهش دهد.

مودی در برابر این فشارها سیاستی دوگانه اتخاذ کرده است:
از یک سو، به همکاری در چارچوب ائتلاف کواد (QUAD) ادامه می‌دهد—ائتلافی میان آمریکا، ژاپن، استرالیا و هند برای مهار نفوذ چین.
از سوی دیگر، از طریق دیپلماسی اقتصادی در خاورمیانه و روسیه، می‌کوشد وابستگی خود به بازار آمریکا را کاهش دهد.

با این وجود، بسیاری از دیپلمات‌های هندی نگرانند که اگر ترامپ در مسیر توافقی اقتصادی با چین پیش برود، هند بار دیگر به حاشیه سیاست آسیایی آمریکا رانده شود.
یکی از مقام‌های پیشین وزارت خارجه هند گفته است:
«ما در سال ۲۰۱۷ هم این تجربه را داشتیم؛ وقتی ترامپ با شی جین‌پینگ در مارالاگو چای می‌خورد، ما فهمیدیم که دوستی با واشنگتن تضمینی ندارد.»

آسیای سردرگم در برابر آمریکای متغیر

اکنون، در حالی‌که دولت دوم ترامپ وارد دومین سال خود می‌شود، تصویر کلی از روابط واشنگتن با متحدان آسیایی ترکیبی از وابستگی، اضطراب و بلاتکلیفی است.
رهبران این منطقه هنوز به قدرت نظامی و اقتصادی ایالات متحده نیاز دارند، اما در عین حال نمی‌دانند سیاست خارجی ترامپ تا چه اندازه قابل پیش‌بینی یا پایدار است.

در دوران آبه، مودی، موریسون و مون، آسیا نوعی راهبرد جمعی برای کار با ترامپ داشت:
هر کشور به شیوه‌ی خاص خود سعی می‌کرد رئیس‌جمهور آمریکا را متقاعد یا مهار کند، در حالی‌که هم‌زمان به همکاری منطقه‌ای ادامه می‌داد.
اما امروز، با نبود چهره‌ای محوری مانند آبه و تضعیف هماهنگی میان پایتخت‌های آسیایی، این الگو از هم گسسته است.

در نتیجه، ایالات متحده در آسیا با وضعیتی روبه‌روست که شاید بتوان آن را «رهبری بدون پیرو» نامید:
قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا هنوز تعیین‌کننده است، اما اعتماد سیاسی متحدانش در پایین‌ترین سطح از زمان پایان جنگ سرد قرار دارد.

برای واشنگتن، این یک تهدید بلندمدت محسوب می‌شود.
زیرا در جهانی که چین، روسیه و حتی کره شمالی در حال تعمیق همکاری‌های خود هستند، ناتوانی آمریکا در حفظ همگرایی در میان متحدان آسیایی‌اش می‌تواند خلأی ژئوپلیتیکی خطرناک ایجاد کند.

چین دقیقاً از همین شکاف‌ها بهره‌برداری می‌کند.
پکن با ارائه‌ی قراردادهای سرمایه‌گذاری و وعده‌های تجاری، به‌ویژه در جنوب شرق آسیا، تلاش دارد تصویر «آمریکای غیرقابل‌اعتماد» را تقویت کند.
در همین حال، روسیه و ایران نیز از طریق فروش تسلیحات و انرژی، جای پای خود را در بازارهای آسیایی محکم‌تر کرده‌اند.

اگر ایالات متحده نتواند دوباره اعتماد متحدان خود را در آسیا بازیابد، خطر آن وجود دارد که در دهه‌ی آینده منطقه به سمت نظامی چندقطبی و بی‌ثبات حرکت کند—نظامی که در آن چین، نه آمریکا، مرکز ثقل تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و امنیتی باشد.

مایکل گرین در پایان مقاله می‌نویسد: «آسیا مشکلی با آمریکا ندارد؛ آسیا با ترامپ مشکل دارد. و تا زمانی که رهبران منطقه نتوانند راهی برای همکاری مؤثر با او پیدا کنند،
بزرگ‌ترین برنده‌ی این شکاف، نه واشنگتن خواهد بود، نه توکیو یا دهلی‌نو—بلکه پکن.»

لینک اصل مقاله

مطلب قبلیترامپ برای اقدام مستقیم در ونزوئلا بر طبل جنگ می‌کوبد
مطلب بعدیمعامله‌ی غزه آن‌قدری بزرگ نیست که شکسته نشه