با اعلام اینکه حماس و اسرائیل به فاز اول طرح دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای غزه پیوستهاند، فرصتی نادر برای پایان دادن به دو سال خشونت وحشتناک پدیدار شده است. طبق توافقنامه که آمریکا میانجی آن بود، حماس متعهد شده است که تمام گروگانهای باقیماندهای را که در سال ۲۰۲۳ به اسارت گرفته بود، بازگرداند در ازای آزادی اسرائیل نزدیک به ۲۰۰۰ زندانی فلسطینی و تعهد به عقبنشینی جزئی نیروهایش از این قلمرو. علاوه بر کمکهای حیاتی نجاتبخش به فلسطینیان در غزه و خانوادههای گروگانها، بسیاری امیدوارند که این توافق بتواند ثبات مجددی را به منطقه بازگرداند. با این حال، اگر تاریخ سرنخی باشد، انتظارات برای یک صلح پایدار یا حتی تسکین پایدار برای فلسطینیان ممکن است به راحتی ناامید شود. ترامپ در ژانویه به کاخ سفید بازگشت و قصد داشت سیاست شکستخورده خاورمیانهای پیشین خود را جایگزین کند و او این کار را به روشی انجام داد که از سیاستهای دوره اول ریاست جمهوری خودش منحرف میشد.
توافق ناپایدار؛ آغاز صلح یا تکرار تاریخ؟
سیاستهای متناقض و سایه بیاعتمادی بر توافق دومین دوره ریاست جمهوری او آغاز چشمگیری داشت و به تضمین آتشبس در غزه کمک کرد—حتی قبل از اینکه دوره ریاست جمهوری او در واقع آغاز شود. در چند ماه اول حضورش در دفتر، اقدامات جسورانه دیگری نیز دنبال شد، از جمله باز کردن یک کانال مستقیم پیشگامانه از آمریکا به حماس، از سرگیری مذاکرات هستهای با ایران، رسیدن به آتشبس با حوثیها در یمن، و لغو تحریمهای آمریکا علیه سوریه. مقامات در واشنگتن همچنین ابراز امیدواری کردند که بتوانند پیمان ابراهیم، توافقاتی که روابط اسرائیل و چندین کشور عربی را عادی میکند، به عربستان سعودی و حتی سوریه نیز گسترش دهند. انجام این کار به هدف بلندمدت مدیریت تنشهای منطقه از طریق مجموعهای از روابط هدایتشده توسط آمریکا کمک میکند که به ایالات متحده اجازه میدهد منابع نظامی خود را به سایر نقاط جهان منتقل کند. با این حال، دولت متوجه شد که سیاستهایش به طور مداوم توسط اقدامات اسرائیل بر هم میخورد. در ماه مارس، اسرائیل آتشبس غزه که توسط واشنگتن میانجی شده بود را شکست، سپس دولت ترامپ را وارد عملیاتهای به اصطلاح بشردوستانه کرد که چارچوب قدیمی و تثبیتشده سازمان ملل را دور میزد. تا اواخر بهار، عمیقتر شدن قحطی بخش بیشتری از جمعیت فلسطینی در غزه را به سمت مرز مصر راند و تنشهایی در توافقنامههای صلح قدیمی اسرائیل با مصر و اردن ایجاد کرد. سپس در ژوئن، اسرائیل مذاکرات آمریکا با تهران را نه تنها با بمباران ایران، بلکه با متقاعد کردن دولت ترامپ برای پیوستن به آن با هدف قرار دادن تأسیسات هستهای اصلی ایران با بمبهای نفوذکننده به پناهگاه، تضعیف کرد. در سوریه، اسرائیل فشار نظامی را بر دولت جدید احمد الشرا، رئیسجمهور، افزایش داد در حالی که واشنگتن در حال ارائه یک خط حیاتی اقتصادی و دیپلماتیک به آن بود. و در سپتامبر، اسرائیل به قطر، یک متحد حیاتی آمریکا که میزبان ستاد پیشرو اصلی فرماندهی مرکزی آمریکا، پایگاه هوایی العدید، و یک میانجی کلیدی در مذاکرات بین اسرائیل و حماس و میزبان مجموعهای از درگیریهای دیگر بوده است، حمله کرد. این اقدام بیملاحظه، که دولت آمریکا را غافلگیر کرد، یکی از اصلیترین کاتالیزورها برای push قاطعانه ترامپ برای پایان دادن به جنگ در غزه بود. اکنون، با پیمان به رهبری آمریکا بین اسرائیل و حماس، ممکن است به نظر برسد که این الگو شکسته شده است.
سیاستهای متناقض و سایه بیاعتمادی بر توافق
ترامپ با ارائه خواستههای قوی از اسرائیل و همچنین حماس، توانست هر دو طرف را به سرعت پای میز مذاکره بیاورد و بر فاز اول یک طرح توافق کنند. با وجود ترجیح آشکار دولت اسرائیل برای ادامه جنگ، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، انتخاب کمی جز پیوستن به آن نداشت پس از اینکه ترامپ روشن کرد که دیگر حوصلهاش سر رفته و بنابراین یک گفتگوی «قوی» با رهبر اسرائیلی آغاز کرده بود. اما حتی این توافق نیز ممکن است به زودی تحت تأثیر اهداف متفاوت اسرائیل قرار گیرد. برای دلجویی از جناح راست خود و اطمینان از بقای سیاسی خود، نتانیاهو ممکن است وسوسه شود که پس از آزادی گروگانها، جنگ علیه حماس را از سر بگیرد و بار دیگر کمکهای بشردوستانه معنادار را مختل کند. او ممکن است برای منحرف کردن توجه از آنچه او «پایان کار در غزه» میداند، دوباره به ایران حمله کند. ترجیح دولت اسرائیل برای استفاده از نیروی نظامی برای نگه داشتن دشمنان در حالت عدم تعادل، میتواند اهداف آمریکا را تضعیف کند، همانطور که در تلاشهای قبلی دولت ترامپ در منطقه شاهد آن بودیم. این مسیر تکاندهنده، با اسرائیل به عنوان عامل هرج و مرج و ایالات متحده که به ناچار دنبال آن میرود، خطرات عظیمی به همراه دارد. اگر نتانیاهو تصمیم بگیرد توافق ۹ اکتبر با حماس را پس از اجرای اهداف اولیه آن بشکند، یا مذاکرات بر سر فاز دوم توافق به بنبست برسد، اسرائیل ممکن است ایالات متحده را دوباره به جنگی بکشاند که واشنگتن آن را نمیخواهد. لازم نبود اینگونه باشد. همانطور که در ماههای اول حضورش در دفتر و در چند هفته گذشته نشان داد، دولت ترامپ قادر است مسیر خود را ترسیم کند—و حتی گاهی، از اهرم فشار قابل توجهی که کاخ سفید در اختیار دارد، استفاده کند. توافق فعلی نشان میدهد که این نوع فشار میتواند حداقل نتایج مثبت اولیه را به همراه داشته باشد. اما برای اینکه این تلاشها در بلندمدت موفق شوند، ایالات متحده باید به میزان تفاوت منافع بلندمدت خود با اسرائیل و این موضوع که چندین بار سیاست آمریکا در خاورمیانه توسط نزدیکترین متحدش در این منطقه تضعیف شده است، اذعان کند. برای شکستن واقعی این پویایی، ایالات متحده نیاز خواهد داشت تا فشار مستمری را بر اسرائیل اعمال کند تا به مسیری پایبند باشد که ثبات منطقه را ترویج میکند نه اینکه آن را تضعیف کند. در غیر این صورت، این آخرین توافق ممکن است به yet another ابتکار صلح به رهبری آمریکا که شکست خورده است، تبدیل شود. عدم همسویی این ایده که اسرائیل و ایالات متحده اهداف متفاوتی در یک پارادایم استراتژیک مشترک دارند، نه جدید است و نه بحثبرانگیز، اما در دو سال گذشته، این موضوع هرگز مانند الان آشکار نشده است. برای دههها، استراتژی آمریکا در خاورمیانه بر دو ستون حمایت از اسرائیل و حفظ جریان آزاد نفت استوار بوده است. در کنار این اهداف، دولتهای متوالی مجموعهای از اهداف مرتبط را تعریف کردهاند: جلوگیری از دستیابی دشمنان به سلاحهای کشتار جمعی، حفظ حضور نظامی کافی آمریکا برای دفع تهدیدات دیگر علیه منافع آمریکا، و پایداری مبارزه مؤثر با تروریسم. به طور کلی، با این حال، از زمان جنگهای اوایل دوران پس از ۱۱ سپتامبر، واشنگتن خاورمیانه نسبتاً باثابتی را ترجیح میدهد که در آن متحدان آمریکا با یکدیگر سازش میکنند حتی اگر روابط رسمی را حفظ نکنند. منافع استراتژیک اسرائیل، در نوبه خود، حول امنیت ملی خود و اتحاد نزدیکش با ایالات متحده میچرخید. دولتهای متوالی آمریکا، جنگهای اسرائیل را دفاعی میدیدند و آن را با سلاحهای پیشرفته و حمایت نظامی تأمین میکردند در حالی که ایده یک دولت فلسطینی در کنار اسرائیل را میپذیرفتند. بسیاری در واشنگتن فرض میکردند که توافقنامههای صلح، از توافقهای کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ تا فرآیند اسلو در دهه ۱۹۹۰، اسرائیل را به همسویی کلی با آمریکا هدایت میکنند. اما در طول این سالها، واشنگتن نتوانست به طور جدی با گسترش مداوم شهرکسازیهای یهودی در قلمرو اشغالی توسط اسرائیل مقابله کند، که به تدریج امکان یک دولت فلسطینی قابل حیات را از بین برد. «فرآیند صلح» یک واگرایی فزاینده بین دولتهای اسرائیل و آمریکا را پنهان میکرد. سیاستهای دولت ترامپ به طور مداوم توسط اقدامات اسرائیل بر هم میخورد. در واقع، همانطور که یک پیشرو جناح راست به طور پیوسته در اسرائیل به قدرت رسید، تعریف این کشور از منافعش شکل بسیار متفاوتی به خود گرفت که با آنچه در سخنرانیهای رسمی آمریکا بیان میشد، متفاوت بود. احزاب میانهرو و چپگرا که از راه حل دو کشوری حمایت میکردند تقریباً ناپدید شدند و امنیت ملی به تدریج با الحاق حداقل کرانه باختری—یک حرکت که یک دولت حاکم فلسطینی را از بین میبرد—برابر شد. وقتی نتانیاهو در سال ۲۰۲۲ با احزاب راستگرای افراطی دولت تشکیل داد، حرکت شهرکسازیها شتاب گرفت و نظارت وزیرانه بر اشغال اکنون توسط بزالئیل اسموتریچ و ایتامار بن گویر، رهبران افراطی که هرگونه ایده حکومت فلسطینی یا حتی حضور طولانیمدت فلسطینیان در هر بخش از قلمرو سابق فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا برای آنها نفرتانگیز است، رهبری میشود. با این حال، تا سپتامبر ۲۰۲۳، دولت بایدن فکر میکرد که با اسرائیل در یک صفحه قرار دارد و معتقد بود که یک توافق اسرائیلی-عربستانی میتواند دورانی از ثبات مورد انتظار طولانیمدت را در غیاب یک حل عادلانه برای درگیری اسرائیل و فلسطین به ارمغان آورد. پس از ۷ اکتبر، با این حال، دولت نتانیاهو یک فرصت طلایی برای دفن کردن مسئله دولتhood فلسطینی دید. از سال ۲۰۲۴، این کشور همچنین به دنبال گسترش مداوم footprint نظامی اسرائیل در ایران، لبنان، سوریه، یمن و حتی قطر بوده است. اگرچه این ماجراجویی اغلب با اهداف سیاست اعلامشده آمریکا در تضاد بوده است، اسرائیل تاکنون هیچ مقاومت واقعی از دولتهای بایدن یا ترامپ با آن مواجه نشده است. نادیده گرفتن اختیارات رویدادهای پس از ۷ اکتبر یک واگرایی سیاستی را بین اسرائیل و ایالات متحده آشکار کرد که سالها در حال شکلگیری بود. پس از حمله حماس و پاسخ کوبنده اسرائیل، دولت بایدن میخواست جنگ به سرعت پایان یابد تا عربستان سعودی و اسرائیل بتوانند در عادیسازی روابط پیش بروند؛ او حتی پیشنهاد کرد که چنین گامی میتواند حمایت منطقهای را به همراه داشته باشد. با وجود تشدید جنگ اسرائیل در غزه، دولت جو بایدن به فشار برای یک توافق عربستانی-اسرائیلی قبل از پایان دوره ریاست جمهوریاش در ژانویه ۲۰۲۵ ادامه داد. اما از نظر افکار عمومی در خاورمیانه و سراسر جهان، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، بهتر از همه فضا را درک میکرد. با افزایش جنایات جنگی اسرائیل، او درک کرد که زمان «صلح کردن» با اسرائیل نیست. اما این ایده حل و فصل نیز خریداری در نتانیاهو نداشت، که به ادامه جنگ نیاز داشت تا بتواند شرکای ائتلاف راستگرای افراطی خود را راضی کند و هرگونه محاسبه قضایی در مورد اتهامات فساد که با آن روبرو بود را به تعویق بیندازد. در واقع، خود پیمان ابراهیم به نظر میرسید که برای نتانیاهو ارزش کمتری پیدا کرده بود، زیرا اسرائیل در سال پایانی این دولت قدرت نظامی خود را در سراسر منطقه به نمایش گذاشت و بارها توسط ایالات متحده و کشورهای عربی دوست (که به محافظت از آن در برابر حملات موشکی ایران کمک کردند) نجات یافت. در همین حال، به جز تحریم چند شهرکنشین خشونتبار خاص، دولت بایدن نتوانست هزینههای جدی را بر دولت اسرائیل برای allowing و حتی تشویق یک کمپین گستردهتر از خشونت شهرکنشینان علیه فلسطینیان در کرانه باختری تحمیل کند. در این خلاء سیاسی، اسرائیل در سال ۲۰۲۴ زمین بیشتری در کرانه باختری تصاحب کرد تا در ۲۰ سال گذشته مجموع. با وجود حرکات افتتاحیه جسورانه، برای بخش زیادی از هشت ماه اول حضورش در دفتر، دومین دولت ترامپ در پیشبرد اهداف بلندمدت صلح و ثبات آمریکا به همان اندازه ناکارآمد ثابت شد. اگرچه ترامپ در روز اول آتشبس در غزه را به دست آورد، اما شش هفته بعد وقتی اسرائیل آن را شکست، کنار ایستاد و سپس با مطرح کردن ایده تبدیل این قلمرو به «ریویرای مدیترانهای»—ظاهراً پس از خروج جمعیت فلسطینی—به راستگرایان افراطی اسرائیل هدیه داد. و وقتی اسرائیل کمپین خود را در غزه تشدید کرد و ممنوعیت کامل کمکها به این قلمرو را اعمال کرد، ایالات متحده برای جلوگیری از گسترش قحطی در آنجا فشار اعمال نکرد. در عوض، منافع تجاری آمریکا و ارتش اسرائیل با هم کار کردند تا بنیاد بشردوستانه غزه (GHF) را تشکیل دهند که بحثبرانگیز بود و صدها نقطه توزیع کمک در سراسر نوار غزه را تعطیل کردند. تا اوت، به گفته سازمان ملل، نزدیک به ۹۰۰ نفر که به دنبال غذا بودند در اطراف سایتهای GHF کشته شدند. بزرگترین دستاورد اسرائیل نشان دادن این بود به جهان که ایالات متحده نه تنها به حمله مداوم آن به غزه، بلکه به جنگ منطقهای گستردهتر آن—هرچقدر هم که این اقدامات با منافع بلندمدت آمریکا تفاوت داشت—تن خواهد داد. جمهوری اسلامی ایران را در نظر بگیرید. در بهار، در حالی که در مذاکرات بر سر سرنوشت برنامه هستهای ایران شرکت داشت، ترامپ نشان داد که به دنبال توافق است. علاوه بر این، بخش قابل توجهی از پایگاه سیاسی رئیسجمهور آمریکا، از جمله مفسر راستگرای تأثیرگذار تاکر کارلسون، با جنگ جدید با تهران مخالف بود. با این حال، با راهاندازی یک کمپین نظامی اسرائیل علیه ایران، نتانیاهو ترامپ را متقاعد کرد که نیروهای آمریکا را در عملیاتهای تهاجمی درگیر کند. در ژوئن، ایالات متحده بمبهای نفوذکننده به صخره را عمیق در شفتهای هوایی تأسیسات غنیسازی هستهای ایران در فردو و نطنز فرستاد. اگرچه میزان کامل خسارت همچنان مورد بحث است، حملات نشان داد که اسرائیل تا چه حد میتواند آمریکا را به انجام عملیاتهای نظامی بزرگ وادار کند که به طور خاص به نفع منافع اسرائیل است. اهداف آمریکا و اسرائیل در لبنان و سوریه نیز به طور فزایندهای در تضاد هستند. دولت ترامپ میگوید که میخواهد لبنان را تثبیت کند و این کشور را بیشتر تحت سرپرستی خود درآورد، اکنون که حزبالله، اصلیترین گروه اسلامگرا که ایران در آنجا حمایت میکند، به طور قابل توجهی تضعیف شده است. قابل توجه است که ایالات متحده از انتخاب رئیسجمهور و نخستوزیر جدید لبنان در ژانویه حمایت کرد، توانایی ارتش لبنان را برای جایگزینی حزبالله در جنوب لبنان تقویت کرد و در کمیتهای به ریاست آمریکا که در نوامبر ۲۰۲۴ برای نظارت بر آتشبس مذاکرهشده با اسرائیل در آنجا تأسیس شد، شرکت کرد. در مقابل، دولت اسرائیل به عملیاتهای نظامی در لبنان ادامه داده است که تلاشهای این کشور برای بازگشت به ثبات را مختل کرده است.
واگرایی راهبردی؛ اسرائیل و آمریکا در دو مسیر متفاوت
نیروهای اسرائیل به نقاط متعددی در جنوب در نقض توافق میانجیشده آمریکا ادامه به اشغال در آوردهاند؛ جنگندههای اسرائیل به طور منظم حملاتی را علیه اهداف مشکوک حزبالله در سراسر کشور انجام میدهند و در این بین غیرنظامیان را میکشند؛ و اسرائیل تا حد زیادی کمیته نظارت، که بخشی از آن است، نادیده گرفته است. اسرائیل به دنبال حفظ تقسیم داخلی و ضعیف سوریه است. در جنبه مثبت، جنگ اسرائیل در لبنان و حملات به ایران در پاییز ۲۰۲۴ به سقوط رژیم بشار اسد در سوریه کمک کرد، یک پیروزی غیرقابل انکار برای ایالات متحده و کل منطقه، به ویژه مردم سوریه. در ابتدا، سرنگونی رژیم سوریه توسط یک گروه شورشی اسلامگرا با ریشه در گروههای تروریستی داعش (الدول اسلامی) و القاعده، دولت بایدن را نگران کرد. اما رهبر جدید سوریه، احمد الشرا، تحسین ترامپ را برانگیخت. در مه، پس از یک دیدار غیرمنتظره با او، ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده تحریمهایی را که برای مدت طولانی سوریه را مجازات کرده بود، لغو خواهد کرد و به آن شانس واقعی برای احیای اقتصادی داد. برای ایالات متحده، ساختن یک سوریه جدید امن و باثبات یک اولویت است که هدف آن جلوگیری از فروپاشی دولت، بازگشت گروههایی مانند داعش و بیثباتی گستردهتر منطقهای است که میتواند توسط ایران و سایر دشمنان بهرهبرداری شود. با این حال، حتی پس از تعهد قوی برای حمایت از دولت نوپا در دمشق، دولت ترامپ مانع مداخلات نظامی مداوم اسرائیل در سوریه نشده است. از زمان فروپاشی رژیم اسد، اسرائیل بخش عمدهای از تواناییهای نظامی این کشور را از طریق صدها حمله هوایی نابود کرده است. اسرائیل همچنین خاک سوریه را فراتر از بلندیهای جولان که از سال ۱۹۶۷ اشغال کرده است، تصرف کرده و «نظامیزدایی» جنوب سوریه را خواستار شده است، ظاهراً برای حفاظت از اقلیت دروزی سوریه. چنین حرکاتی بازگشت شکننده این کشور را تضعیف کرده و تنش را با ترکیه، یک متحد آمریکا و عضو ناتو، افزایش داده است، و این ممکن است همان هدف باشد.
صلحی شکننده میان منافع متضاد
دولت ترامپ به سختی کار کرد تا دولت سوریه و جناحهای دروزی را پس از آخرین درگیری در جنوب برای مذاکره بر سر آتشبس دور هم بیاورد، اما کار کمی برای معکوس کردن دستاوردهای نظامی اسرائیل انجام داده است: این پیشرفتها سوریه را داخلاً تقسیمشده و ضعیف نگه داشته است، هدفی که اسرائیل آن را به واشنگتن منتقل کرده است. سپس مسئله خود غزه مطرح میشود. توافق حماس-اسرائیل یک وقفه طولانیمدت برای خشونت و، امیدواریم، گرسنگی فراهم میکند. خانوادههای گروگانها سرانجام خواهند توانست عزیزان خود را ببینند یا مردگانشان را به خاک سپارند. با از سرگیری تحویل کمکها در مقیاس بزرگ، جمعیت غزه ممکن است بتواند از لبه گرسنگی بازگردد. اما جزئیات در سمت اسرائیل معامله به اندازه کافی مبهم هستند که به نتانیاهو اجازه میدهند مراحل بعدی را خرابکار کند. اسرائیل میتواند، برای مثال، به ممانعت از کمکها، پرسنل پزشکی و کارکنان بشردوستانه ادامه دهد، حملات مرگبار متناوبی را از طریق ارتش دفاعی اسرائیل یا گنگهایی که از آنها حمایت میکند، انجام دهد و از عقبنشینی خودداری کند و به اشغال نظامی شبهنظامی غزه ادامه دهد. در مورد یک نیروی «تثبیت» بینالمللی که طرح آن را میطلبد، چیزهای زیادی نامشخص است. چالشبرانگیزترین مسئله حلنشده دولت فلسطین است که دولت نتانیاهو به طور آشکار آن را رد کرده است. مشخص نیست که آیا فلسطینیان بدنه تکنوکرات غیرسیاسی که طرح برای آن ترسیم شده است را به عنوان یک شکل مشروع از حکومتداری فلسطینی برای غزه در نظر خواهند گرفت، زیرا آنها طرف مذاکره نبودهاند. اهرم فشار، اگر از آن استفاده کنید مانند پیشینیان خود، ترامپ هنگام ورود به دفتر گفت که میخواهد footprint آمریکا را در خاورمیانه کاهش دهد. با این حال، بارها و بارها، ایالات متحده به دلیل عملیات تهاجمی گسترده اسرائیل در سراسر منطقه، هم به صورت نظامی و هم دیپلماتیک، به آنجا کشیده شده است. شاید این بار متفاوت باشد، اما تا به حال، ترامپ متمایل به حمایت از موفقیتهای تاکتیکی نتانیاهو بوده است، حتی زمانی که آنها علیه منافع استراتژیک بلندمدت آمریکا عمل میکنند—یا حتی زمانی که آنها تلاشهای سیاستی در حال انجام آمریکا را بر هم میزنند.




























