صفحه اصلی اروپا طرحی برای نقش آفرینی جهانی اتحادیه اروپا

طرحی برای نقش آفرینی جهانی اتحادیه اروپا

همانطور که وارد نظم جهانی پساآمریکایی می‌شویم، اتحادیه اروپا باید تصمیم بگیرد که نقشش در نظام بین‌المللی در حال ظهور چه خواهد بود، و چگونه واکنش خود را به تلاش‌های فزاینده هماهنگ برای گسترش ضدلیبرالیسم در سطح جهانی – از جمله از داخل خود اتحادیه اروپا – با مسئولیت تاریخی خود به عنوان خانه دولت‌های مستعمره‌ساز پیشین، متعادل خواهد کرد. اتحادیه اروپا چگونه می‌تواند به عقب‌نشینی آمریکا از چندجانبه‌گرایی پاسخ دهد و ائتلاف‌هایی برای حمایت از حقوق بشر بسازد بدون اینکه به شکلی از نئواستعمار دچار شود؟

اقدام جهانی فرهنگی و رسانه‌ای اتحادیه اروپا مسیری را فراهم می‌کند که می‌توان آن را به اشکال دیگر همکاری – به ویژه با جهان جنوب – گسترش داد. پایان نظم جهانی آمریکایی

عقب‌نشینی آمریکا از چندجانبه‌گرایی و همکاری بین‌المللی فضایی را ایجاد کرده است که چین، روسیه، عربستان سعودی و دیگر بازیگران غیرلیبرال دولتی به اشغال آن کنند. آنها هدف دارند که تصویر خود را به عنوان حامیان چندجانبه‌گرایی در جهان جنوب تقویت کنند، در حالی که همزمان ایده همکاری بین‌المللی را از حقوق بشر، چندگونگی و انصاف جدا می‌کنند. به تنهایی همین ریسک باید کمیسیون اروپا، شورا و پارلمان را متقاعد کند که برای مقابله با دستور کار خارجی مخرب ترامپ، به تقویت حضور جهانی اتحادیه اروپا نیاز است.

برای مقابله با استراتژی فزاینده هماهنگ بازیگران غیرلیبرال – که در چپ و راست، با هدف تضعیف دموکراسی‌ها، مخالفت با حقوق زنان و دگرباشان جنسی (LGBTQ+)، کاهش تنوع فرهنگی، جلوگیری از مالیات‌های ثروت جهانی، و محدود کردن قدرت چانه‌زنی اکثریت جهانی متحد هستند – اتحادیه اروپا باید جسور باشد. با این حال، تلاش‌های آن باید از تقویت دیدگاه اروپامحور جهان که می‌تواند با رد اصول دموکراسی لیبرال (در اینجا به عنوان ترکیبی از دولت‌های منتخب دموکراتیک، حاکمیت قانون و حقوق بشر درک می‌شود) مواجه شود، اجتناب کند.

در عوض، زمان آن است که اتحادیه اروپا نقشی را که به تدریج و به طور ضمنی در دهه گذشته در حوزه فرهنگ به عهده گرفته است، به عنوان یک توانمندساز جهانی، توزیع‌کننده قدرت، و متحدی جدی برای جهان جنوب تقویت کند.

برای مقابله با استراتژی فزاینده هماهنگ بازیگران غیرلیبرال، اتحادیه اروپا باید جسور باشد.

یک توانمندساز فرهنگی جهانی

نقش اتحادیه اروپا به عنوان یک توانمندساز جهانی – نه فقط در حوزه فرهنگ – پایه و اساس قانونی در ماده ۳ نسخه ادغام شده معاهده اتحادیه اروپا دارد. این ماده پیوندی صریح بین حفاظت از شهروندان اتحادیه و همکاری جهانی برای اطمینان از «صلح، امنیت، توسعه پایدار زمین، همبستگی و احترام متقابل بین ملت‌ها، تجارت آزاد و منصفانه، ریشه‌کن کردن فقر و حفاظت از حقوق بشر، به ویژه حقوق کودک، و همچنین [از] رعایت دقیق و توسعه حقوق بین‌الملل، از جمله احترام به اصول منشور ملل متحد» برقرار می‌کند.

این موضوع اتحادیه اروپا را به عنوان یک بازیگر جهانی قرار می‌دهد که نباید تنها به منافع خود هدایت شود. البته، تناقضات عمیقی بین این اصول و برخی اقدامات اتحادیه اروپا – برای مثال، سیاست‌های مهاجرتی، تضعیف تلاش‌های زیست‌محیطی، ابتکارات استخراج‌گرایانه، و حمایت انتخابی از حقوق بشر – باقی می‌ماند. اگرچه نباید این واقعیت‌ها را فراموش کرد، اما می‌توانیم بر مجموعه موازی از اقدامات مثبت اتحادیه اروپا بسازیم، همانطور که در تحول پارادایمی آرام در اقدام جهانی فرهنگی و رسانه‌ای که در دهه گذشته توسعه یافته است، مشهود است.

این تحول، یک دگرگونی قابل توجه را نشان می‌دهد. به طور سنتی، اقدام جهانی فرهنگی کشورهای عضو اتحادیه اروپا با دیپلماسی فرهنگی همسو است – تلاش‌هایی برای گسترش نفوذ فرهنگی فراتر از مرزهای یک دولت، یعنی از طریق فعالیت‌هایی که توسط موسسات فرهنگی ملی رهبری می‌شوند. این اقدامات ممکن است از یک بازدید شخصی از یک میراث فرهنگی توسط رئیس دولت برای نشان دادن بخشش و گشودن تعاملات جدید دولت به دولت تا رویدادها یا نمایشگاه‌های فرهنگی که فرهنگ یک دولت را به نمایش می‌گذارند، متغیر باشند و در حمایت از اهداف سیاست خارجی یک دولت انجام شوند. برای مثال، مدل فرانسوی («درخشش فرهنگی» یا «نفوذ») توسط شعب انستیتو فرانسه و آلیانس فرانسه اجرا می‌شود.

رویکرد اتحادیه اروپا به فرهنگ در اقدام خارجی خود با مدل بریتانیایی و آلمانی روابط فرهنگی۱ همسو است – یک مدل از پایین به بالا، دوطرفه و مشارکتی که ظهور آن در این دو کشور را نمی‌توان از گذشته آنها به عنوان مستعمره‌سازان و اشغالگران پیشین جدا کرد – و با شناسایی نیاز به بازسازی اعتماد با جمعیت‌های خارجی. پذیرش این مدل توسط اتحادیه با اصول زیربنایی استراتژی جهانی برای سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا، که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، سازگار است که پنج اولویت برای اقدام جهانی اتحادیه اروپا را شناسایی کرد: امنیت اتحادیه؛ تاب‌آوری دولت و اجتماعی در شرق و جنوب (تا آسیای میانه و پایین‌تر تا آفریقای مرکزی); رویکرد یکپارچه به درگیری‌ها و بحران‌ها; نظم‌های منطقه‌ای مشارکتی; و حکمرانی جهانی برای قرن بیست و یکم. درک روابط بین‌الملل و نقش جهانی اتحادیه اروپا که به طور ضمنی در این سند وجود داشت – بازتاب‌دهنده رویکرد گرفته شده توسط فدریکا موگرینی (سپس نماینده عالی در امور خارجی) – بسیار بیشتر بر همکاری و توسعه روابط بلندمدت تا بر امنیت متمرکز بود.

در پارادایم روابط فرهنگی، فرهنگ بیش از یک وسیله برای آغاز گفتگوها یا افزایش دید و قدرت یک دولت در حمایت از منافع سیاست خارجی آن، همانطور که اغلب در مورد دیپلماسی فرهنگی صادق است، درک می‌شود. در عوض، روابط فرهنگی، فرهنگ را به عنوان کاتالیزور ساخت روابط بلندمدت و، به طور حیاتی، برابر درک می‌کنند.

ارتباط مشترک ۲۰۱۶ اتحادیه اروپا توسط کمیسیون اروپا و نماینده عالی، موضع سیاست خارجی این بلوک را در مورد فرهنگ مشخص می‌کند. رد زبان دیپلماسی فرهنگی در آن بسیار قابل توجه است. اگرچه این سند توانایی کشورهای عضو برای مشارکت در دیپلماسی فرهنگی را زیر سوال نمی‌برد، اما تاکید آن بر تقویت روابط بین بازیگران اتحادیه اروپا و تقویت همکاری با شرکا است – به عبارت دیگر، این سند تلاش‌های دیپلماسی فرهنگی کشورهای عضو خود را همراهی و مکمل می‌کند.

به طور مهم، این ارتباط مشترک همچنین به پروژه‌های روابط فرهنگی بین‌المللی یک ساختار روشن می‌دهد: این پروژه‌ها باید به صورت مشارکتی توسط بازیگران اتحادیه اروپا، موسسات فرهنگی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و بازیگران محلی طراحی، اجرا و ارزیابی شوند. سند بعدی که توسط کمیته امور فرهنگی شورا تهیه و توسط شورای امور خارجی تایید شد، محوریت «همکاری ذی‌نفعان محلی و جامعه مدنی در همه سطوح (برنامه‌ریزی، طراحی، اجرا) و به طور برابر، با هدف رویکردی از پایین به بالا و مردمی-به-مردمی، توانمندسازی محلی، مشارکت و خلق‌مشترک» را در پیش زمینه قرار داد.

در عمل، روابط فرهنگی بین‌المللی اتحادیه اروپا از طیف وسیعی از ابتکارات حمایت و اجرا می‌کند. این اقدامات از مواردی که توسط شبکه موسسات فرهنگی ملی اتحادیه اروپا (EUNIC) رهبری می‌شوند، تا فعالیت‌هایی که توسط پلتفرم‌های روابط فرهنگی یا توسط هیئت‌های اتحادیه اروپا در سراسر جهان تأمین مالی می‌شوند، تا پروژه‌های فرهنگی که توسط مدیرکل همکاری‌های بین‌المللی (DG INTPA) و دیگر بازیگران آغاز شده‌اند، متغیرند.

اگرچه بسیاری از محدودیت‌ها و پارادوکس‌ها در اقدام جهانی اتحادیه اروپا در حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای (مانند عدم تقارن‌های مداوم قدرت، رویکرد سطحی به همکاری فرهنگی در برخی موارد، و تمایل مستمر اتحادیه اروپا به حمایت از هنجارهای تجارت آزاد به زیان تنوع فرهنگی) باقی می‌ماند، اتحادیه اروپا به تدریج در حال ظهور به عنوان یک توانمندساز جهانی تنوع فرهنگی در سراسر جهان از طریق توافق‌نامه‌های تجاری، ترتیبات و پارادایم‌های سیاستی، اقدامات مالی و شیوه‌های حکمرانی است. برای ذکر سه مثال، اتحادیه اروپا از طریق برنامه Ibermedia که توسط اتحادیه اروپا تأمین مالی می‌شود، تنوع فرهنگی را در صنعت تصویری آمریکای لاتین ترویج می‌کند که در آن ذی‌نفعان منطقه‌ایی مشارکت دارند و از انجمن‌های مردمی متعدد در مورد اجرای آن ورودی دریافت می‌کند. از طریق این ترتیب سیاستی، اتحادیه اروپا نه تنها از بالا به پایین، بلکه از پایین به بالا نیز از تنوع فرهنگی حمایت می‌کند. همزمان، از طریق ACPCultures+، بزرگترین ابتکار کمک تصویری که به کارگران فرهنگی در جهان جنوب اختصاص دارد، اتحادیه اروپا چندین فیلم آفریقایی را به شیوه‌هایی مشترک تولید کرد که، به گفته حرفه‌ای‌های فیلم آفریقایی، در تلاش‌های هنری و فرهنگی آنها محوری بود و از صنایع و جوامع محلی آنها حمایت می‌کرد. تمام فیلم‌هایی که این حمایت مالی را از اتحادیه اروپا دریافت کردند، در کشورهای ACP (آفریقا، کارائیب و اقیانوسیه) فیلمبرداری شدند و بازیگرانی از این کشورها داشتند.

رویکرد روابط فرهنگی بین‌المللی نه تنها توسط اتحادیه اروپا و سازمان‌های کشورهای عضو اتحادیه اروپا، بلکه توسط متخصصان فرهنگی غیرعضو اتحادیه اروپا نیز پذیرفته شده است که منجر به ظهور تدریجی یک شبکه فرهنگی جهانی شده است که همکاری بین‌المللی و گفتگوی بین‌فرهنگی را در مرکز اقدامات خود قرار می‌دهد. به طور مهم، توانمندسازی تنوع فرهنگی نیازمند توزیع مجدد قدرت است، یعنی قرار دادن بازیگران اروپایی و سایر مخاطبان در یک سطح برابر در سراسر پروژه‌ها، چارچوب‌های سیاستی و شیوه‌های کار. اتحادیه اروپا در مقابل آمریکا و چین

به طور طراحی، دیپلماسی فرهنگی به منافع سیاست خارجی یک دولت خدمت می‌کند. تمرکز روابط فرهنگی بین‌المللی متفاوت است: این تمرکز بر خلق‌مشترک و ساخت رابطه است نه بر انتقال ایده‌ها از طریق روابط از پیش تعیین شده. اما اینکه وانمود کنیم بی‌طرف است، بی‌صداقتی خواهد بود.

دیپلماسی فرهنگی به منافع سیاست خارجی یک دولت خدمت می‌کند. تمرکز روابط فرهنگی بین‌المللی متفاوت است.

پس سوال این نیست که آیا روابط فرهنگی بین‌المللی اتحادیه اروپا هدفی را دنبال می‌کند، بلکه این است که چه هدفی را دنبال می‌کند. موضع اتحادیه اروپا به عنوان یک توانمندساز تنوع فرهنگی در تضاد مستقیم با روش‌هایی است که قدرت‌های جهانی دیگر نقش فرهنگ را در روابط بین‌الملل درک می‌کنند. تا قبل از ترامپ ۲.۰، آمریکا اقدام جهانی بین‌المللی خود را با قدرت نرم، اصطلاحی که در دهه ۱۹۹۰ توسط جوزف نای ابداع شد، همسو می‌کرد. ایده ساده بود: در زمینه جنگ سرد، فرهنگ – در کنار سیاست‌ها و ارزش‌ها – می‌توانست جمعیت‌های خارجی را جذب کرده و قلب و ذهن آنها را به دست آورد. با انجام این کار، از همسویی ژئوپلیتیکی کشورهایشان با آمریکا حمایت می‌کرد. قدرت نرم به عنوان شکلی جدید از قدرت تصور می‌شد که می‌توانست در کنار قدرت سخت – مالی و نظامی – برای حفظ هژمونی جهانی آمریکا به کار گرفته شود. یعنی قدرت نرم و سخت به عنوان نیروهای هماهنگ کششی و رانشی – هویج و چوب – برای حفظ سلطه ژئوپلیتیکی آمریکا عمل می‌کردند.

چین اهمیت به دست آوردن قلب و ذهن را درک کرده و تصمیم گرفته است در تلاش‌های مشابهی برای به چالش کشیدن سلطه آمریکا مشارکت کند. در دهه‌های گذشته، به طور قابل توجهی در شبکه گسترده‌ای از موسسات کنفوسیوس سرمایه‌گذاری کرد و شی جین‌پینگ در چندین سخنرانی به اهمیت روابط فرهنگی و متقابلی اشاره کرده است. با این حال، در انجام این کار، چین روابط فرهنگی را از سیاست برابری تهی کرده و فرهنگ را از حقوق بشر و چندگونگی جدا می‌کند. در حالی که آمریکا فرهنگ را برای حمایت از نقش مسلط خود در امور جهانی به خدمت گرفت، چین زبان روابط فرهنگی را برای معرفی خود به عنوان متحد چندجانبه‌گرایی به خدمت گرفت – رویکردی که برخی آن را تاکتیکی بلاغی توصیف می‌کنند که علاقه به ایجاد یک نظم بین‌المللی به رهبری چین را پنهان می‌کند.

در هر دو مورد، چه با استفاده از زبان قدرت نرم یا روابط فرهنگی، و با وجود تفاوت‌های بنیادین بین رژیم‌هایشان، رویکردهای آمریکا و چین فرهنگ را برای حفظ یا اظهار سلطه ژئوپلیتیکی ابزارسازی می‌کنند. با این حال، در دوران ترامپ ۲.۰، قدرت نرم به حاشیه رانده شده است – همانطور که توسط بسته شدن آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده (USAID) و دمونتاژ واقعی آژانس رسانه‌ای جهانی ایالات متحده و در نتیجه صدای آمریکا آشکار شد. با این وجود، این نباید به عنوان انکار اهمیت عناصر فرهنگی در سیاست و روابط بین‌الملل درک شود. تاکید بر آزادی بیان بی‌حد و حصر که توسط دولت ترامپ و نیروهای راست‌گرای افراطی اروپا مشترک است، به طور ضمنی اصول چندگونگی و تنوع فرهنگی که هسته پروژه اروپایی هستند را رد می‌کند.

در پاسخ، اتحادیه اروپا می‌تواند بر کار خود در حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای بسازد و شروع به استفاده از وزن خود برای توزیع مجدد قدرت کند. می‌تواند خود را به عنوان یک ضریب تنوع جهانی و سازنده ائتلاف بازتعریف کند. می‌تواند امتیاز خود را به عنوان یک بدهی تاریخی به جهان جنوب به رسمیت بشناسد که به آن مسئولیت حمایت از ظهور ترتیبات، نهادها و چارچوب‌های چندجانبه برابر، فراگیر و منصفانه را می‌دهد. این با فراخوان‌ها برای اینکه اتحادیه اروپا به یک «تثبیت‌کننده مشارکت‌های جهانی» تبدیل شود به عنوان راهی «برای زایش یک نظم چندجانبه جدید که بتواند مسیر صلح و توسعه پایدار را بپیماید» همسو است.

استفاده از امتیاز اتحادیه اروپا برای تقویت صداهای جهان جنوب که تاکنون به دلیل وابستگی‌های اقتصادی و تجاری‌شان به آمریکا، چین یا کشورهای عضو اتحادیه اروپا خاموش بوده‌اند، مسیری تاریخی درست است. همزمان، انجام این کار قدرت نسبی آمریکا و چین را تضعیف خواهد کرد. تبدیل شدن به یک توانمندساز جهانی که از قدرت خود برای توزیع مجدد قدرت استفاده می‌کند، آسان نخواهد بود – اما به خوب عمومی جهانی خدمت خواهد کرد، نه فقط به منافع خود اتحادیه اروپا. فراتر از واقع‌گرایی قدرت‌های بزرگ

ایده اتحادیه اروپا به عنوان یک توانمندساز جهانی تنوع فرهنگی و عدالت جهانی می‌تواند در برابر واقع‌گرایی قدرت‌های بزرگ که امروز ژئوپلیتیک را تسلط دارد، مقاومت کند. اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم شاهد تغییر از درک واقع‌گرایانه روابط بین‌الملل، که در آن دولت‌ها به دلیل منافع خود در درگیری دائمی هستند، به سمت مکتب لیبرالی فکری بود که بر منافع مشترک همکاری بین‌المللی و توسعه چارچوب‌های سیاست جهانی تمرکز دارد. اشغال اوکراین توسط روسیه، رد چندجانبه‌گرایی توسط ترامپ، و تقویت مستمر ظرفیت نظامی ناتو (و اتحادیه اروپا) بازگشت به واقع‌گرایی قدرت‌های بزرگ را منعکس می‌کند – همانطور که در تاکید فزاینده اتحادیه اروپا بر خودکفایی استراتژیک و رقابت نیز مشهود است.

اتحادیه اروپا می‌تواند بر کار خود در حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای بسازد و شروع به استفاده از وزن خود برای توزیع مجدد قدرت کند.

فضایی برای رویکردی متفاوت وجود دارد، رویکردی که، همسو با کار متفکران جهان جنوب مانند والتر میگنولو، قدرت را از سلطه جدا کرده و از آن نه برای کنترل دیگران، بلکه برای تقویت آنها و قدرت خودشان استفاده می‌کند. مانند مکتب لیبرال روابط بین‌الملل، این رویکرد توانمندساز بر توسعه مشترک نهادهای مشترک که به نیازهای مشترک پاسخ می‌دهند و منطق‌های برد-باخت را رد می‌کنند، تمرکز خواهد کرد. با این حال، برخلاف لیبرالیسم که بر حاکمیت دولت تاکید کرده و به تدریج به یک چارچوب غیرهنجاری و غیرایدئولوژیک تبدیل شده است، این رویکرد جدید تنوع، متقابلی، عدالت جهانی و توزیع منصفانه قدرت را به عنوان اهداف نهایی خود خواهد دید. فضایی برای یک سیاست جهانی اتحاد و فراوانی وجود دارد که رشد اقتصادی و رقابت برای قدرت را به عنوان اولویت‌های اصلی خود رد می‌کند و در عوض، حیاتی و بازتولید – فرهنگی، ژئوپلیتیکی و زیست‌محیطی – را در مرکز خود قرار می‌دهد. اتحادیه اروپا می‌تواند آن را توانمند کند.

برخی ممکن است بگویند هیچ تمایلی برای چنین نقشی در میان بازیگران جهان جنوب وجود ندارد. شواهد داستان دیگری را روایت می‌کند. متخصصان فرهنگی از کشورهای خارج از اتحادیه اروپا، چارچوب‌های سیاستی آن را ارزشمند می‌دانند و برای فرصت‌های بیشتر برای همکاری برابر با همتایان اروپایی خود برای تقویت و تنوع‌بخشی به اکوسیستم‌های فرهنگی خود فراخوان می‌دهند. اتحادیه اروپا می‌تواند با برگزاری انجمن‌هایی که شهروندان اتحادیه اروپا و غیراتحادیه اروپا از کشورهایی که سیاست‌های جهانی آنها از تنوع فرهنگی حمایت کرده است، مانند آفریقای جنوبی و برزیل، را به هم پیوند می‌دهد، این فرآیند را تسریع کند تا نیازها و استراتژی‌های مشترک را شناسایی کرده و شروع به تصور نهادها و چارچوب‌های جدید بین‌المللی در حوزه فرهنگ و فراتر از آن کنند. زمان مناسب است.

لینک اصل مقاله