در این مقطع از جنگ عراق، رئیسجمهور جرج دبلیو بوش بنر «ماموریت انجام شد» را برافراشته بود؛ در این سومین جنگ خلیج فارس، ما اکنون از پایان آتشبس دو هفتهای عبور کرده و وارد دورهای مبهم شدهایم که در آن نه نیروهای نظامی درگیر واقعی شدهاند و نه تنگه هرمز عملاً باز است؛ کشتیهای اندکی از آن عبور میکنند و ماهها مینروبی نیاز خواهد بود.
بعد چه خواهد شد؟ احتمالاً بازگشت به جنگ تمامعیار مارس و آوریل در کار نیست، با توجه به این که هشت هفته جنگ اقتصاد جهانی را در وضعیت دشواری قرار داده، این که ایران به سرعت برتری نامتقارن خود را ایجاد کرد، و با توجه به این که آن هفتههای جنگ برخی انبارهای مهم مهمات آمریکا را بیش از نصف تخلیه کرده است. قطعاً جنگی ابدی مانند آنچه ایالات متحده در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ انجام داد، در کار نخواهد بود: بدون یک برگشت استراتژیک شوکآور، این بار هیچ نیروی زمینی وارد نخواهد شد، چه رسد به اشغال بدون پایان. اما رئیسجمهور ترامپ اکنون خود را برای یک محاصره طولانیمدت آماده میکند و پیامدهای این ماجراجویی نظامی نادرست آمریکا ظاهراً هرجا که نگاه کنید دیده میشود، با آثاری چه عمدی و چه غیرعمدی که فراتر از خلیج فارس – جایی که زنجیرههای تأمین جهانی در آنجا متمرکز است – گسترش یافته و هیچ بخشی از اقتصاد جهانی را دست نخورده نگذاشته و افراد کمی روی کره زمین را تحت تأثیر قرار نداده است. نامش را بگذارید «جنگ همهچیز». حتی یک توافق صلح هم احتمالاً به آن پایان نخواهد داد.
احتمالاً خطوط کلی داستان انرژی را میدانید. شاید یک میلیارد بشکه نفت از بازار خارج شده باشد، و برخی از بزرگترین تأسیسات تولید و صادرات سوخت فسیلی جهان آسیب دیده یا از مدار خارج شدهاند. قیمت آتی نفت حدود ۵۰ درصد بیشتر از قبل از جنگ است، و در دنیای واقعی، قیمت بشکههای نقدی حتی بیشتر افزایش یافته است. کشورهای سراسر آسیا، آفریقا و اروپا اقدامات اضطراری – سیاستهای دورکاری به سبک کووید و هفتههای کاری چهار روزه، کاهش تولید کارخانهها و محدودیت مقدار سوخت تحویلی به مشتریان در جایگاهها – را به کار گرفتهاند. آمریکاییها از زمان آغاز جنگ نزدیک به ۱۵ میلیارد دلار اضافی برای بنزین پرداخت کردهاند – ۱۱۴ دلار به ازای هر خانوار. تقاضا برای نفت آمریکا منفجر شده و انتظارات سود برای شرکتهای سوخت فسیلی نیز همراه آن افزایش یافته است. در اروپا، هزینه واردات سوختهای فسیلی ظرف دو ماه بیش از ۳۰ میلیارد دلار رشد کرده است. آژانس بینالمللی انرژی چند هفته پیش هشدار داد که این قاره «شاید حدود شش هفته» سوخت جت باقی مانده دارد؛ لوفتهانزا به تازگی ۲۰۰۰۰ پرواز را برای صرفهجویی در سوخت حذف کرده است؛ و در ایالات متحده، شرکتهای هواپیمایی کمهزینه با احتمال ورشکستگی روبرو هستند. اکونومیست هفته گذشته اعلام کرد: «بازارهای جهانی انرژی در آستانه یک فاجعه هستند» و سناریوهای کوتاهمدت «از بد تا وحشتناک» را شامل میشوند.
سرنوشت مواد غذایی ممکن است وخیمتر باشد. بخش زیادی از کود شیمیایی جهان همراه با نفت و گاز از تنگه هرمز عبور میکند، و از آنجا که جنگ دقیقاً زمانی آغاز شد که فصل کاشت در نیمکره شمالی شروع شده بود، آنچه فایننشال تایمز «بحران جهانی مواد غذایی قریبالوقوع» نامیده را نیز برای ما به ارمغان آورده است. قیمت کود شیمیایی از زمان آغاز جنگ حدود ۲۰ درصد جهش کرده است، و در ایالات متحده، ۷۰ درصد کشاورزان میگویند توانایی خرید مقدار کافی از آن را ندارند. مجموعاً، هزینههای نهاده برای تولیدکنندگان مواد غذایی در آوریل ۷.۹ درصد جهش کرد، و اگرچه رسیدن این قیمتها به مصرفکننده زمان میبرد، در بریتانیا نسبت به تورم ۱۰ درصدی مواد غذایی در سال جاری هشدار میدهند. در مورد گرسنگی، گاهی پس از هشدارهای هولناک، تنها رنجی خفیفتر رخ میدهد، آن هم پس از آنکه بازارها بازتنظیم شوند و امور خیریه وارد عمل شوند. اما سال گذشته، برای اولین بار در این قرن، برنامه جهانی غذا دو قحطی همزمان را در غزه و سودان اعلام کرد. ماه گذشته، این برنامه پیشبینی کرد که جنگ ایران میتواند ۴۵ میلیون نفر دیگر را به آنچه «گرسنهگی حاد» مینامد، مبتلا کند. خطر قحطی به شدت افزایش یافته است، به ویژه در سودان جنوبی جنگزده.
سایر پیامدهای پاییندستی کمی کمتر آشکار هستند، اما اجناس زیادی از تنگه هرمز عبور میکنند که بسته شدن طولانیمدت آن در مکانهای غیرمنتظره زیادی ایجاد تنگنا میکند. در هند کمبود کوکاکولا وجود دارد، زیرا افزایش قیمت آلومینیوم به این معناست که این کشور نمیتواند قوطی برای آن تولید کند. همچنین ممکن است شوک دیاکسید کربن رخ دهد، به همین دلیل بریتانیا راهاندازی اضطراری یک کارخانه صنعتی از رده خارج شده با بودجه ۱۳۴ میلیون دلاری را برای تولید CO2 اعلام کرده است. افزایش هزینه هلیوم به این معناست که اجرای دستگاههای امآرآی – که با این گاز خنک میشوند – گرانتر شده است؛ هلیوم همچنین برای تولید نیمههادیها حیاتی است، که یکی از دلایلی است که فایننشال تایمز هشدار داده جنگ میتواند رونق جهانی هوش مصنوعی را از مسیر خارج کند. مواد معدنی که در نفتکشهای منطقه متوقف ماندهاند برای تولید موتورهای جت، ریزپردازندهها و پهپادها مشکلساز هستند. عرضه داروهای جهانی نیز دچار تنگنا شده، به طوری که قیمت برخی داروها در خارج از کشور ۲۰ تا ۳۰ درصد جهش کرده است. و اگرچه منطق کمبود سوختهای فسیلی به این معناست که جنگ انتقال سبز جهان را تسریع میکند، جنبههای دیگر جنگ در جهت عکس عمل میکنند، با این که نهادههای باتریها، توربینهای بادی و پنلهای خورشیدی همگی – حداقل فعلاً – در تله افتادهاند.
جنگ تورم آمریکا را به نزدیکی بالاترین سطح دو ساله رسانده است، و برخی تحلیلها نشان میدهد که بسیار بالاتر نیز خواهد رفت. کاهش نرخ بهرهای که امسال توسط رئیس جدید فدرال رزرو – که فردی مطیع ترامپ نصب شده – انتظار میرفت، بسیار غیرمحتملتر به نظر میرسد. پیشبینیهای اقتصادی برای ایالات متحده و جهان ۲۰ یا ۳۰ واحد پایه از رشد تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۶ کاسته است. وزیر اقتصاد بنگلادش میگوید بانکهای این کشور «عملاً ورشکسته» هستند، و امارات متحده عربی از ایالات متحده درخواست کمک مالی برای نجات خود کرده است. در سایر نقاط خلیج فارس، صادرات تا ۹۰ درصد کاهش یافته و پیشبینی میشود اقتصادها تا ۹ درصد انقباض پیدا کنند. در نقاط دورتر، بازارهای نوظهور کمی واقعاً امن به نظر میرسند، و نشانههایی از بحران اقتصادی احتمالی در مصر، پاکستان و سریلانکا وجود دارد.
و سپس مسائل ژئوپلیتیک است. در اروپا، درباره ناتوی بدون آمریکا صحبت میکنند. در ایالات متحده، باور به این که ارتش آمریکا ممکن است توانایی دفاع از تایوان در برابر حمله چین را داشته باشد، بسیار دشوارتر شده است، با توجه به میزان خسارتی که ایران به پایگاهها و هواپیماهای آمریکایی وارد کرد. این جنگ اتحادهای منطقهای پیرامون خلیج فارس را برهم زده است، به طوری که بسیاری از کشورها کمتر از قبل مطمئن هستند که ایالات متحده یک چتر نظامی اطمینانبخش است تا یک عامل هرجومرج غیرقابل اعتماد – و اکنون امارات متحده عربی از اوپک خارج شده است، که گسل دیرینه بین اماراتیها و سعودیها را نشان میدهد. صندوقهای ثروت ملی که سالها پشتیبان سرمایهگذاری خطرپذیر آمریکایی بودهاند، ظاهراً در خرج پول خود محتاطتر میشوند و این امر سرمایهگذاریهای سیلیکونولی و همچنین برخی هزینههای خودپسندانه را به خطر انداخته است (برای نمونه، بازگشت دولت سعودی از توافقی که قرار بود از کلاناپرای متروپولیتن حمایت مالی کند). حوثیها مایل به تسلیحاتی کردن دریای سرخ هستند و ادعای خود را بر تنگه بابالمندب مطرح کردهاند، و شبکه سرگیجهآور زنجیرههای تأمین جهانی اکنون پر از نقاط گلوگاه استراتژیک آسیبپذیرتر به نظر میرسد. هیچکس نمیداند آینده برای شهرهایی مانند دبی – که خود را به عنوان پناهگاههای امن منطقهای و هولوگرامهایی از آینده درخشان مدرن فروختند – چه در پی خواهد داشت، و به محض شروع جنگ، تحلیلگرانی بودند که پایان «دلار نفتی» را پیشبینی کردند – همانطور که مونا علی، اقتصاددان، در مقاله به یادماندنی در مجله اکواتور انجام داد، که همچنین جنگ ایران را به عنوان پایانی بر هژمونی آمریکا شناسایی کرد.
از منظری خاص، جنگ غیرقانونی و ناکارآمد نشانه پایان برتری آمریکاست. ارتش آمریکا تحقیر شده، کمیتههای برنامهریزی پنتاگون خوار شدهاند، اعتبار جهانی ایالات متحده لکهدار شده، و چشمانداز بازآفرینی رهبری جهانی – از نوعی که باراک اوباما و تا حدی کمتر جو بایدن به دست آوردند – اکنون به طور قابل توجهی تیرهتر شده است.
اما از منظری دیگر، صرف نظر از میزان خسارتی که به سلطه آمریکا وارد شده به نظر میرسد، جنگ – حداقل فعلاً – مانند تأییدی انحرافی از قدرت آمریکا به نظر میرسد. به هر حال، این ایالات متحده بود که همه این بههمریختگی را ایجاد کرد – بدون دلیل واقعی و بدون ایجاد چندان واکنش ماهوی در صحنه جهانی. نمیتوان این کارزار را یک موفقیت استراتژیک نامید، با توجه به اینکه اهداف در ابتدا چقدر ضعیف بیان شده بودند، ایالات متحده چقدر از خصومت خود سود کمی برده، و چه میزان آشفتگی و رنج غیرضروری بر کل جهان تحمیل کرده است. اما این هم نوعی بههمریختگی است که فقط یک ابرقدرت جهانی میتواند ایجاد کند – اگر ابرقدرتی که در واکنش به برداشت خود از افول، ضربهای ناامیدانه میزند.
وضعیت موجود تداعیکننده تمام آن بحثها درباره چندبحرانی، بحران دائمی و چندقطبی در اواخر وضعیت اضطراری همهگیری چند سال پیش است. اما اگر چندبحرانی یک تار عنکبوت جهانی چسبناک است، ایالات متحده هنوز بزرگترین عنکبوت است. تمام جهان اکنون گروگان تجاوزات آمریکایی گرفته شده، بار سنگین آشفتگی اقتصادی آبشاری را به دوش میکشد که بیشتر آمریکاییها، با استانداردهای جهانی، از آن مصون هستند – به دلیل جغرافیا، استقلال انرژی و ثروت. چند هفته پیش، دمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه، «سلاح» تنگه هرمز ایران را معادل زرادخانه هستهای توصیف کرد. اما به طور کلی، کسانی که در سراسر جهان رنج میبرند، آیتالله جدید یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مقصر وضعیت خود نمیدانند. آنها هنوز آمریکا را به عنوان نویسنده این فصل ظالمانه و هرجومرجآلود در تاریخ جهان میبینند – و در این حق با آنها هستند.


























