شش ماه قبل از مرگش، در اکتبر ۲۰۲۱، مادلین آلبرایت، وزیر خارجه پیشین ایالات متحده، مقالهای بهیادماندنی در نشریه فارین افیرز با عنوان «بازگشت قریبالوقوع دموکراسی» منتشر کرد. در میان تشدید نگرانیها نسبت به آینده دموکراسی، آلبرایت که دوست من بود، نقطهضد امیدوارانهای ارائه داد. او استدلال کرد که اقتدارگرایی شکننده و خودکوبنده است، در حالی که میل به آزادی و پاسخگویی جهانی باقی میماند. او نوشت: «دموکراسی یک علت در حال مرگ نیست؛ در آستانه بازگشت قرار دارد.»
از دیدگاه آلبرایت، رژیمهای اقتدارگرا در حال لغزیدن بودند و مدلهای جایگزین—بهویژه مدلهای ارائهشده توسط چین و روسیه—در حال از دست دادن اعتبار خود بودند. با حفظ جذابیت دموکراسی، جوانان به طور فزایندهای در سیاست engagé میشدند و با جهان ارتباط برقرار میکردند، و نهادهای دموکراتیک و سازمانهای جامعه مدنی قوی و گسترده بودند، تعادل جهانی دوباره به سمت آزادی متمایل میشد، بهویژه اگر ایالات متحده حمایت خود را از جنبشهای طرفدار دموکراسی افزایش میداد.
نزدیک به چهار سال بعد، این بازگشت رخ نداده است. دموکراسی، به جای سرازیر شدن، لغزیده است. در بسیاری از نقاط، در عقبنشینی مستمر به سر میبرد. جنبشهای اعتراضی از تفلیس تا تونس با سرکوب مواجه شدهاند. رهبران اقتدارگرا، چه قدیمی و چه جدید، اغلب زیر پوشش قانون، بیپرواتر قدرت را متمرکز کردهاند. و در واشنگتن، دومین دولت ترامپ حمایت ایالات متحده از دموکراسی در خارج از کشور را کاهش داده از هنجارها و نهادهایی که در داخل کشور به تقویت دموکراسی کمک میکنند، فاصله گرفته است.
این تغییر در ایالات متحده ممکن است پیامددار ترین تحول از همه باشد. آلبرایت هشدار داده بود که اگر این کشور تعهد خود به ارزشهای دموکراتیک را رها کند، این کار جسارت اقتدارگرایان را بیشتر میکند، به متحدان خیانت میکند و جایگاه جهانی خود را تضعیف میکند. با این حال، ضعف ذاتی اقتدارگرایی همچنان پابرجاست. مشروعیت یک دولت اقتدارگرا سطحی است: به اجبار به رضایت وابسته است. در همین حال، ایدهآلهای دموکراتیک ریشهدار در کرامت انسانی، برابری و توانمندسازی، در اعتراضات خیابانی، کلاسهای زیرزمینی و اتاقهای چت رمزگذاریشده قابل مشاهده هستند. جنبشهای دموکراتیک به حمایت بیشتری نیاز دارند اگر میخواهند آرزوهای خود را به واقعیت تبدیل کنند. اما تا زمانی که این ایدهآلها باقی بمانند، امید آلبرایت به بازگشت زنده است.
بدون توهم
آلبرایت نوشت: «اقتدارگرایان اکنون در ارائه وعدههای خود شکست میخورند، از جمله در کشورهایی که مردم در آنجا به طور فزایندهای رهبری پاسخگو را حتی در غیاب حاکمیت دموکراتیک انتظار دارند.» او استدلال کرد که نارضایتی در نهایت پایههای رژیمهای اقتدارگرا را فرسایش داده و فضا را برای احیای دموکراسی ایجاد میکند.
مشروعیت یک دولت اقتدارگرا سطحی است.
کوبا نیز تا همین اواخر به همان اندازه به یک نقطه عطف نزدیک به نظر میرسید. در ژوئیه ۲۰۲۱، این جزیره شاهد بزرگترین تظاهرات در چند دهه اخیر خود بود، زمانی که هزاران نفر نه تنها غذا و دارو، بلکه آزادی را مطالبه میکردند. آن اعتراضات نیز به سرعت خاموش شدند. دولت از طریق بازداشتها، ارعاب و نظارت دیجیتال کنترل را بازگرداند؛ بسیاری از فعالان هنوز در تبعید یا زندان به سر میبرند.
تجربیات کوبا نشان داد که آسیبپذیری اقتدارگرایی همانند بازگشایی دموکراتیک نیست. رژیمهایی که شهروندان خود را ناامید میکنند همچنان میتوانند خود را تطبیق دهند و از ترس، فناوری و زور برای دوام آوردن در برابر جنبشهای مردمی استفاده کنند.
در دورانهای پیشین، ایالات متحده ممکن بود صداهای مخالف را تقویت کند، از سازمانهای جامعه مدنی مستقل حمایت کند یا از طریق انزوای دیپلماتیک و تحریمهای هدفمند هزینههایی را برای دولتهای سرکوبگر تحمیل کند. امروز، دولت خود ایالات متحده تلاش میکند مخالفت را در داخل کشور سرکوب کند در حالی که ابزارهایی را که واشنگتن一度 برای حمایت از دموکراتها در خارج از کشور استفاده میکرد—حذف یا بودجهشان را قطع میکند—و اغلب به جای آن با رهبران اقتدارگرا همسو میشود. بدون همبستگی بینالمللی و فشار خارجی پایدار، جنبشهای اعتراضی با شانس کمتری برای تبدیل شجاعت اخلاقی به تغییرات سیاسی روبرو هستند. بنابراین، حتی با اینکه رژیمهای اقتدارگرا مشروعیت خود را از دست میدهند، همچنان ریشهدار شدهاند.
کاهش جذابیت
در سال ۲۰۲۱، آلبرایت همچنین اشاره کرد که کشورهای اقتدارگرای پیشرو جهان، چین و روسیه، نتوانستهاند الگوی قانعکنندهای برای دیگران ارائه دهند. آنها این فرصت را داشتند که در اولین دوره دولت ترامپ خود را به عنوان جایگزینهای معتبری برای دموکراسی لیبرال ارائه دهند، اما «آنها این فرصت را از دست دادند».
این ارزیابی تا حدی صحیح از آب درآمده است. تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین هر توهم باقیماندهای از حاکمیت رهبر قدرتمند خیرخواه را در هم شکست. چین، در همین حال، برای ارائه یک جایگزین متقاعدکننده تلاش میکند. معجزه اقتصادی شهرتافزای شده آن به شدت کند شده است و در بخشهای وسیعی از جهان در حال توسعه، پکن اکنون کمتر به عنوان یک شریک و بیشتر به عنوان یک شکارگر دیده میشود—یک بدهکار که از بدهی، زیرساختها و فناوری برای تحکیم وابستگی استفاده میکند. بیکاری فزاینده جوانان و کنترلهای سیاسی سختگیرانهتر در چین، تصویر آن را به عنوان یک اتوکراسی کارآمد و تکنوکرات بیشتر تضعیف کرده است. نظرسنجیها از آفریقا، آمریکای لاتین و جنوب شرقی آسیا در همین حال نشان میدهد که مردم در مناطقی که بیشترین در معرض تأثیر چین قرار دارند، همچنان ترجیح آشکار برای حاکمیت دموکراتیک بر حاکمیت اقتدارگرا ابراز میکنند.
با این حال، ایالات متحده به طور داوطلبانه در حال عقب نشینی است. حذف آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده (USAID)، قطع بودجه رادیو آزادی آسیا و رادیو آزادی اروپا، کاهش بیش از ۵۴ میلیارد دلار کمک خارجی، و خاتمه دادن به بیش از ۵۸۰۰ برنامه مرتبط با دموکراسی، پیامی روشن و بیشک ارسال کرده است که اولویتهای واشنگتن تغییر کرده است.
این به چین فرصت داده است تا خود را به عنوان یک شریک باثباتتر، عملگراتر و کمتر قضاوتگر معرفی کند. مقامات چینی اکنون زبان «همکاری برد-برد» و «توسعه بدون دخالت» را در تعامل با دولتهای جهان به کار میبرند. در دسامبر ۲۰۲۳، پکن تعرفههای وارداتی از ۴۳ کمتوسعهترین جهان را لغو کرد؛ امسال، واشنگتن تعرفههای سنگینی را بر برخی از همین کشورها تحمیل کرده و برنامههای بهداشتی، آموزشی و امنیت غذایی را در آنجا به حالت تعلیق درآورده است. شرکتهای چینی وارد پروژههای زیرساختی حیاتی، بسیاری از它们 در جنوب صحرای آفریقا، شدهاند که توسط ایالات متحده تأمین مالی میشدند. پکن با تأکید بر عدم دخالت، به رهبران خارجی سرمایه و مشروعیت ارائه میدهد بدون آنکه شفافیت، ضمانتهای حقوق بشر یا انتخابات رقابتی را الزامی کند—مدلی که قدرت حاکمان را تقویت و پاسخگویی دموکراتیک را تضعیف میکند.
زنده در روح
آلبرایت نوشت: «با وجود ضربههایی که دموکراسی متحمل شده است، اکثر مردم میخواهند سیستمهای دموکراتیک خود را تقویت کنند، نه کنار بگذارند.» این هنوز صادق است. در یک نظرسنجی انجام شده توسط فریدم هاوس در سال ۲۰۲۵، ۷۵ درصد از پاسخدهندگان در ۳۴ کشور گفتند که دموکراسی را به سایر اشکال حکومت ترجیح میدهند. این سطح از حمایت با وجود سالها فرسایش دموکراتیک تا حد زیادی ثابت باقی مانده است. (من عضو هیئت امنای فریدم هاوس هستم که آن را ریاست میکردم.) گزارش پرچمدار آفروبارومتر در سال ۲۰۲۵، بر اساس نظرسنجیها در ۳۹ کشور آفریقایی، نشان داد که تقریباً هفت نفر از هر ده شهروند همچنان دموکراسی را به هر شکل دیگری از حکومت ترجیح میدهند، و اکثریتهای قاطع از انتخابات رقابتی، محدودیت دوره ریاستجمهوری و دادگاههای مستقل حمایت میکنند—حتی در کشورهایی که اخیراً کودتا را تجربه کردهاند.
این روح دموکراتیک به نظرسنجیها محدود نمیشود. مردم را به خیابانها آورده است. در گرجستان، هزاران معترض—شامل دانشجویان و رهبران مدنی—از انتخابات پارلمانی اکتبر ۲۰۲۴ در تفلیس به خیابانها آمدهاند، که مأموریتهای ناظر بینالمللی، از جمله those از پارلمان اروپا و سازمان امنیت و همکاری در اروپا، آن را عمیقاً معیوب و فاقد استانداردهای دموکراتیک تشخیص دادند. در اسرائیل در اوایل سال ۲۰۲۳، قبل از ۷ اکتبر، یکی از بزرگترین جنبشهای اعتراضی در تاریخ این کشور، صدها هزار نفر را هفته به هفته به خیابانها آورد تا با یک اصلاح قضایی پیشنهادی که استقلال دادگاه عالی را به شدت تضعیف میکرد، مخالفت کنند. اسرائیلیها از طیفهای ایدئولوژیک کنار هم ایستادند تا از هنجارهای دموکراتیک دفاع کنند.
در برخی مکانها، مقاومت با هزینههای بالا همراه بوده است. در میانمار، پس از یک کودتای نظامی در سال ۲۰۲۱، فعالان طرفدار دموکراسی آزار و اذیت بیامانی را تحمل کردهاند. بیش از ۴۰۰۰ نفر کشته و بیش از ۲۵۰۰۰ نفر توسط ژنرالها زندانی شدهاند. در تونس، کشوری که به عنوان تنها داستان موفق بهار عرب شناخته میشد، president قیس سعید یک دهه دستاوردهای دموکراتیک را از بین برده است: پارلمان را منحل کرده، قانون اساسی را بازنویسی کرده و منتقدانش را زندانی کرده است. در بلاروس، دولت یک کمپین سرکوب بیرحمانه را حفظ کرده است. تقریباً تمام رهبران مخالف اصلی در زندان یا تبعید هستند، از جمله challenger ریاستجمهوری سال ۲۰۲۰، سویاتلانا سیخانوسکایا، که پس از انتخاباتی که به طور گسترده به عنوان تقلبی محکوم شد، مجبور به فرار از بلاروس شد.
وعده جوانان؟
آلبرایت امید ویژهای به نسل در حال ظهور جوانان متصل به جهان داشت. او اشاره کرد که این نسل تحصیلکردهتر و بیش از هر نسل دیگری خواستار پاسخگویی است. جوانانی با «باوری ذاتی در استقلال خویش» بیشتر مایل خواهند بود «سلسلهمراتب سنتی» را که از اقتدارگرایی حمایت میکنند، مختل کنند.
انرژی جنبشهای جوانان همچنان قدرتمند است، اما تحولآفرینتر از آنچه آلبرایت تصور میکرد، نبوده است. در شیلی و کلمبیا، جنبشهای جوانان در انتخاب دولتهای اصلاحطلب در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ به ترتیب نقش instrumental داشتند. در هند، رأیدهندگان جوان و فعالان دیجیتال به سازماندهی مخالفان کمک کردهاند در حالی که دولت به طور فزایندهای سرکوبگر میشود. اما در جاهای دیگر، ایدهآلیسم جوانان با فرسایش نهادی برخورد کرده است.
در تونس و ترکیه، که توازنها و کنترلها فرسایش یافتهاند، دادگاهها سیاسی شدهاند و احزاب مخالف با آزار و اذیت سیستماتیک روبرو هستند، جوانان با پای رأی میدهند (با مهاجرت رأی میدهند). یک گزارش ۲۰۲۴ توسط سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان داد که ۱۲ درصد افزایش در درخواستهای پناهندگی توسط افراد ۱۵ تا ۲۹ ساله در کشورهای اتحادیه اروپا بین سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۳ وجود داشته است، با افزایشهای قابل توجه از دموکراسیهای در حال عقبنشینی—شامل تونس، ترکیه و ونزوئلا، که افزایشهایشان به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین قاره بود. در کشورهایی مانند مصر و میانمار، جنبشهای اعتراضی به رهبری جوانان با نظارت دیجیتال، آزار و اذیت آنلاین و بازداشتهای گسترده مواجه شدهاند که هدف آنها ارعاب، انزوا یا بیرون راندن مخالفان است.
حتی در جوامع نسبتاً باز، فضاهای مدنی در حال تنگ شدن هستند و نهادهای دموکراتیک تحت فشار هستند، که بسیاری از جوانان را از مشارکت معنادار محروم میکند. از آنها برای رأی دادن دعوت میشود اما برای حکومت کردن نه. انتظاراتشان در حال افزایش است، اما فرصتهایشان برای شکل دادن به نتایج نه. همانطور که بهار عرب نشان داد، سرنگونی یک حکومت آسانتر از ساختن آن است، و شکست در تبدیل انرژی اعتراض به نهادهای دموکراتیک پایدار، در میان همان نسلی که آلبرایت به عنوان بهترین امید دموکراسی میدید، بدبینی را به همراه داشته است.
سیستم حمایتی
آلبرایت بر اهمیت پایدار زیرساختهای دموکراتیک—دادگاهها، قوههای مقننه، نهادهای نظارتی مستقل و کمیسیونهای انتخاباتی—به عنوان ابزارهایی برای پاسخگویی عمومی، حتی در محیطهای غیرلیبرال، تأکید کرد. و او درک میکرد که تابآوری دموکراتیک در انزوا اتفاق نمیافتد. این به شبکههای جهانی بستگی دارد که تخصص، بودجه و حمایت اخلاقی ارائه میدهند، بهویژه زمانی که دولتهای محلی علیه شهروندان خود میچرخند.
برای دههها، این چارچوب شامل تلاشهای دولتی و غیردولتی بوده است. بنیاد ملی برای دموکراسی، که توسط کنگره ایالات متحده در دهه ۱۹۸۰ با حمایت دو حزبی تأسیس شد، از بازیگران مدنی، اتحادیههای کارگری، روزنامهنگاران و حزبسازان در بیش از ۱۰۰ کشور حمایت کرده است. شبکههای فرامرزی احزاب سیاسی طرفدار دموکراسی نه تنها الهام ایدئولوژیک بلکه کمک مادی و استراتژیک واقعی ارائه دادهاند. اتحادیه اروپا و کشورهایی از جمله کانادا، کشورهای شمال اروپا و دیگران به آموزش ناظران انتخاباتی، تقویت آزادی رسانهها و حمایت از نهادهای نظارتی جامعه مدنی در محیطهایی که فضای دموکراتیک در حال بسته شدن است یا فعالان تحت فشار اقتدارگرایانه فعالیت میکنند، کمک کردهاند.
تابآوری دموکراتیک در انزوا اتفاق نمیافتد.
این تلاشها تفاوت ایجاد کردهاند. در لهستان، سالها فشار اروپا برای پایبندی به یکپارچگی قضایی و شفافیت انتخاباتی به پیروزی مخالفان بر حزب غیرلیبرال قانون و عدالت در سال ۲۰۲۳ کمک کرد. دموکراسی تونسی برای نزدیک به یک دهه—پیش از فروپاشی اخیرش—رونق گرفت، بخشی به دلیل سرمایهگذاری بینالمللی مداوم در عدالت انتقالی، اصلاح قانون اساسی و جامعه مدنی.
اما این موفقیتها در حال سختتر شدن برای حفظ هستند. به گفته فریدم هاوس، به تنهایی در سال ۲۰۲۴، نزدیک به ۶۰ کشور دچار عقبنشینی دموکراتیک شدهاند. در همان سال، در تایلند، دادگاه قانون اساسی حزب مخالف اصلی را منحل کرد. در السالوادور، president نایب بوکله محدودیتهای دوره ریاستجمهوری را حذف کرد و استقلال قضایی را از بین برد. قانون جدید گرجستان که سازمانهای غیردولتی با بودجه خارجی، از جمله بسیاری از سازمانهای حامی دموکراسی، را هدف قرار میدهد، الزامات گزارشدهی طاقتفرسایی را تحمیل میکند که هدف آن خاموش کردن مخالفت است.
کاهش بودجه دولت ترامپ از معماری کمکهای دموکراتیک ایالات متحده کار فعالان در سراسر جهان را دشوارتر کرده است. علاوه بر کاهشهای گسترده در USAID و بنیاد ملی برای دموکراسی، این مدیره دستور بسته شدن موسسه صلح ایالات متحده را داده است و هیئت مدیره و president مرکز ویلسون (که من برای یک دهه آن را رهبری میکردم)، دو نهادی که سیاستگذاران را گرد هم میآورند و بستری برای دانشمندان و جامعه مدنی دموکراتیک فراهم میکنند، را جایگزین کرده است. اهداکنندگان کوچکتر و شبکههای خیریه تلاش کردهاند این خلأ را پر کنند، اما آنها فاقد مقیاس سرمایهگذاری دولت ایالات متحده هستند. برنامههایی که به آموزش ناظران انتخاباتی، حمایت از روزنامهنگاران تحقیقی و اتصال سازماندهان grassroots در مرزها کمک میکردند، اکنون با منابعی اندک کار میکنند یا به طور کامل تعطیل شدهاند.
بازگشتی به تعویق افتاده
چشماندازی که آلبرایت در سال ۲۰۲۱ ارائه کرد امیدوارکننده اما بیغفلت بود. او درک میکرد که دموکراسی به تنهایی باز نخواهد گشت. آنچه او باور داشت و دیگران را به باور آن به چالش کشید، این بود که میل به کرامت، آزادی و پاسخگویی جهانی باقی میماند. این هنوز صادق است. آنچه لغزیده است، زیرساخت، همبستگی و رهبری مورد نیاز برای ترجمه آن میل به دستاوردهای سیاسی پایدار است.
آلبرایت باور داشت که حمایت از دموکراسی نه تنها یک ضرورت اخلاقی، بلکه یک ضررت استراتژیک است. رژیمهای اقتدارگرا نه تنها مردم خود را سرکوب میکنند؛ آنها فساد را صادر میکنند، اطلاعات را به سلاح تبدیل میکنند و هنجارهایی را که ثبات جهانی را زیر پا میگذارند، فرسایش میدهند. دموکراسیها شرکای بهتری هستند. آنها حاکمیت قانون را پاس میدارند، به مرزها احترام میگذارند و احتمال بسیار کمتری دارد که درگیری را برانگیزند. و در رقابت بلندمدت با چین، بزرگترین مزیت ایالات متحده جذابیت ایدهآلهای آن است، که به آن کمک میکند ائتلافهای بینالمللی بسازد، استعداد و سرمایهگذاری را وارد کشور کند و مشروعیتی را به دولت ایالات متحده ببخشد که اجبار نمیتواند آن را بخرد.
آلبرایت مقاله خود را با فراخوانی برای دولتهای دموکراتیک برای «متحد شدن برای تحقق وعدههایشان، مقابله با دشمنانشان و حمایت از مدافعانشان» به پایان برد. پروژه دموکراتیک از آن زمان ضربههای جدی را متحمل شده است، اما هنوز مرده نیست. شالودههای یک احیا برای زمانی که دموکراسیهای جهان—بهویژه ایالات متحده—ارادهی لازم برای پیروزی را فراهم آورند، همچنان پابرجا هستند تا بر آنها ساخته شود.




























